فرار مجری مشهور صدا و سیما به آمریکا واقعیت یا شایعه؟

                                                                                            

کلید این ماجرا در سال ۸۸ زده شد، با سفری که من به خارج کشور داشتم. یک سفر کاملا از قبل مشخص، با مرخصی رسمی سازمانی . تمام همکاران و مدیران سازمان از موضوع خبر داشتند و می دانستند من به سفر می روم و هیچ چیز عجیبی نبود ،اما من هنوز پایم به خارج نرسیده بود که موضوع خروج من از کشور مثل بمب ترکید به عنوان این که فلانی به خارج فرار کرده است بی آن که بپرسند دلیل من برای فرار از کشور چه می تواند باشد؟

به گزارش فرهنگ به نقل از بولتن نیوز، مرتضی حیدری مجری صدا وسیما که چندی قبل شایعه خروج وی از کشور و پناهندگی به آمریکا بر سر زبان ها پیچیده بود، درباره چگونگی شکل گیری این شایعه و ریشه یابی آن توضیحاتی داد .

متن این گفت وگو را می خوانید:

شایعه خروج شما از کشور چندی قبل مطرح شده بود،اساس این شایعه چه بود و چرا در جامعه رواج پیدا کرد ؟ چگونه می توان با این قبیل شایعه پردازی ها مقابله کرد؟

واقعیت این ماجرا این است که من احساس می کنم رسانه های ما، چه سایت ها ،چه خبرگزاری ها و چه روزنامه ها گاهی با انگیزه های متفاوت مانند جذب مخاطب و یا رقابت با یکدیگر و بعضی دیگر با دشمنی، مطالبی منتشر می کنند که از اساس با حقیقت فاصله دارد.

اتفاقی که به آن اشاره کردید به این صورت شروع شد که یک سایت ظاهرا، بر اساس مطالب افواهی یک خبری را منتشر می کند و بعد بقیه هم به استناد همان منبع آن خبر بی پایه را نقل قول می کنند. اول خبر نام منبع جدید را می زنند و بعد عین خبر منبع قبلی را چاپ می کنند.

اولا طبق قانون مطبوعات اعتبار منبع به آن خبرگزاری و به آن سایت و رسانه است، صرف این که یک سایتی مطلبی را روی صفحه می گذارد این نمی تواند مستمسک این باشد که ما از خودمان رفع مسئولیت کنیم و خبر را صحیح تصور کنیم. این گونه روشها خیلی در فضای رسانه ای و مطبوعاتی ما زیاد شده است. وقتی چنین اتفاقاتی می افتد شما یا باید سکوت کنید که حمل بر صحت می شود یا باید تکذیب کنید که تکذیب کردن شما را داخل یک لوپ می اندازد که انتهای آن ناکجاآباد است، یعنی هر دو حالت شرایط خیلی سخت است. یعنی سکوت خیلی سخت است و تکذیب خبر هم همین طور.

سکوت که می کنیم حمل بر صحت می شود، تکذیب که می کنیم مفهوم آن این می شود که خیلی خوب، حالا که یک حرف جدیدی زده شد دوباره روی آن حرف ، حرف دیگری زده می شود و همین طور کنفرانسی ادامه پیدا می کند. ضمن این که وقتی شما چیزی را تکذیب می کنید کسانی که تکذیب را می بینند و اصل خبر را ندیده اند ، دوباره مراجعه می کنند تا ببینند اصل خبر چه بوده است.

نکته دیگر این که نمی دانم چرا اصولا ذهن جامعه، به پذیرش خبرهای منفی بیشتر علاقه مند است ،یعنی اگر شما از صبح تا شب اعلام کنید کسی فلان کار بزرگ را انجام داده یا اینجا فداکاری کرده، دیروز کلیه اش را اهدا کرده، امروز خون اهدا کرده، آنجا رفته زلزله زده ها را از زیر آوار بیرون آورده کسی آن قدر برایش مهم نیست که بگوییم "حیدری خیابان ورود ممنوع رفت".

گاهی ممکن است بعضی بگویند که این ورود ممنوع کوچک ترین خلافش بوده و مثلا این شش تا کار خلاف را هم انجام داده است! متاسفانه فضای جامعه ما هم این شرایط را خیلی می طلبد.

برای مقابله با این نوع روش ها و یا واکسینه کردن جامعه در مقابل شایعات چه باید کرد؟

بایدیک مقداری این فضا را بشکنیم. یعنی به نظر من اگر رسانه ها به سمت کار حرفه ای بروند بهتر می توان با این فضا مقابله کرد . از راه حرفه ای گری هم بهتر می توان نان در آورد و هم مخاطب را جذب کرد، تا این که بخواهیم از راه های غیر حرفه ای و تهمت و افترا و توهین کار کنیم.

ما می گوییم غیبت مذموم است و بالاتر از غیبت گناهی نیست، غیبت مثل خوردن گوشت برادر مرده آدم است. تهمت که مذموم تر از غیبت است چون در غیبت یک چیزی هست که باید نقل کنید اما در تهمت اصلا چیزی وجود ندارد اما آن موضوع را به فردی نسبت می دهند، پس گناهش سنگین تر است. فردی موضوعی را می سازد و اشاعه می دهد بعد هم یک عده که در بعضی رسانه ها، متاسفانه شبنامه نویسند و خبرنگار حرفه ای نیستند آن را در جامعه پراکنده می کنند.

خداوند می فرماید: " از راه درست برو و صادق باش، سعادتمند باش" نمیدانم چرا ما می خواهیم گاهی از راه کج برویم، دروغ بگوییم، غیبت کنیم و بعد هم سعادتمند شویم. اینها با هم اصلا قابل جمع نیستند.

در مورد شایعه ای که در مورد خود شما ساخته شد ،ماجرا چگونه آغاز و بعد بزرگ شد؟

کلید این ماجرا در سال ۸۸ زده شد، با سفری که من به خارج کشور داشتم. یک سفر کاملا از قبل مشخص، با مرخصی رسمی سازمانی . تمام همکاران و مدیران سازمان از موضوع خبر داشتند و می دانستند من به سفر می روم و هیچ چیز عجیبی نبود ،اما من هنوز پایم به خارج نرسیده بود که موضوع خروج من از کشور مثل بمب ترکید به عنوان این که فلانی به خارج فرار کرده است بی آن که بپرسند دلیل من برای فرار از کشور چه می تواند باشد؟ به کجا؟ برای چه؟ من کجای دنیا می خواهم بروم که به اندازه ایران آرامش و راحتی و یا موقعیت و امکانات داشته باشم. اصلا من در بین ۴۰۰ میلیون نفر آمریکایی دیده نمیشوم. چه قابلیتی برای آن جامعه دارم ؟ در ایران من برای خودم موقعیت دارم، شخصیت دارم، کار خوب، درآمد کافی و زندگی خوب دارم. اساسا اگر کسی مختصر عقلی برای من قائل باشد می تواند بفهمد که هیچ دلیلی برای فرار یا پناهنده شدن من به آمریکا نمی تواند وجود داشته باشد.

نکته ی بعدی این که بعد از بروز شایعه، مصاحبه کردم و گفتم آقا من مرخصی بودم و دارم برمی گردم به ایران، قبل از آن هم من خیلی سفر خارجی رفته بودم منتها هیچ کدام مثل آن سفر خاص صدا نکرده بود. نمی دانم چرا این سفر خاص چنین سر و صدایی کرد! من در دانشگاه بوردو در فرانسه مقطع دکترا مشغول تحصیل بودم از سه چهار سال قبل به آن جا مرتبا رفت و آمد می کردم، آخرین بارهم پارسال رفتم و از تز دکترای خود دفاع کردم. یک ماه هم آن جا بودم، بعد به ایران برگشتم و چند سفر دیگر خارجی هم رفتم و برگشتم.

ظاهرا شایعات راجع به شما تمامی ندارد؟

متاسفانه بله! الان هم مد شده هر کسی در این مملکت اختلاس می کند می گویند فلانی هم شریکش بوده! الان منتظرم ببینم نفر بعدی اختلاس چه کسی هست که من شریکش باشم! آقای امیر منصور آریا، اختلاس می کند من شریکشم! این خیلی عجیب است اگر من سوپرمن هم باشم وبه جای ۲۴ ساعت ۷۲ ساعت هم وقت داشته باشم علی القاعده نباید به این همه فعالیت برسم یعنی هر جا اختلاس می شود می گویند من شریکم نه، همه این شایعات از اساس دروغ است.

ظاهرا شایعه احضار شما هم به دادگاه درست نبوده؟

تا این لحظه که در خدمت شما هستم نه به دادستانی ای نه به هیچ ارگان دیگری و تحت هیچ عنوان، نه مطلع نه متهم و نه چیز دیگری، احضار نشده ام. سازمان صدا و سیما اتفاقا به این مسائل به شدت حساس است و از طرف حراست، بازرسی، مدیران سازمان هم تا به حال نه در حد یک تلفن و نه حتی در حد یک ابلاغیه و احضاریه، مورد سوال قرار نگرفتم.

زندگی و کار کاملا شفاف و مشخصی دارم، و این شایعات که مقدار زیادی ملک و املاک دارم، کارخانه دارم، سهام دار چند تا بانک هستم کاملابی اساس و بی ربط است ولی حالا چرا این فضاها ایجاد می شود نمی دانم شاید یکی از آسیب های شهرت همین باشد. اصولا شهرت با خودش آسیب به همراه دارد شاید هم کسانی که در برنامه های تلویزیونی هدف انتقادهای ما قرار می گیرند، دشمنی کنند.

شبکه ضد ایرانی «رها تی‌وی» از لندن روی آنتن می‌رود

 شبکه خبری راشاتودی خبر داد یک شبکه تلویزیونی جدید که قرار است صدای مخالفان نظام ایران باشد از لندن روی آنتن خواهد گرفت.

بر اساس این گزارش، هدف از راه‌اندازی این شبکه تلویزیونی که «رها تی‌وی» نام گرفته است، انعکاس دادن صدای مخالفان نظام ایران عنوان شده است.

این اقدام یک هفته پس از آن صورت می‌گیرد که شرکت‌ ماهواره‌ای یوتلست پخش ماهواره‌ای 19 شبکه تلویزیونی و رادیویی جمهوری اسلامی ایران را روی ماهواره هاتبرد قطع کرد.

امیر حسین جهانشاهی، موسس این شبکه تلویزیونی در گفتگو با این شبکه خبری گفت امیدوار است «انگلیس که خواهان به زانو درآوردن نظام ایران است» از شبکه تلویزیونی رها که تغییر سیاسی در ایران را در دستور کار دارد، حمایت کند.

راشاتودی افزود: پس از آنکه انگلیس به شبکه خبری انگلیسی زبان پرس‌تی‌وی اجازه فعالیت در خاک این کشور را نداد، عده‌ای این سوال را مطرح می‌کنند که آیا صدور مجوز فعالیت برای «رها تی‌وی» به منزله «برخورد سلیقه‌ای» با حق آزادی بیان نیست؟

نویسندگان سریال"شوق پرواز" به سرقت ادبی متهم شدند

خانمی با نام "شیرین خاکی" طی شکایتی در دادسرای فرهنگ و رسانه، نویسندگان فیلمنامه شوق پرواز را به سرقت ادبی متهم کرد.

در این خصوص "فرهاد توحیدی"، یکی از نویسندگان این سریال در گفتگو با مشرق ضمن تایید این خبر گفت: در خصوص شکایت خانمی به اسم "شیرین خاکی" به شعبه 12 دادسرای فرهنگ و رسانه رفتیم و مراحل اولیه و قانونی را خدمت دادستان محترم طی کردیم. ظاهرا این خانم به نیابت از همسرشان از بنده و همکاران ما شکایت کردند.

توحیدی اظهارات شاکی را بی اساس خواند و تاکید کرد: بنده در جلسه اول دفاعیاتم را ارائه دادم و گفتم که پروژه شوق پرواز کاری است که 10 سازمان مختلف و چندین خانواده مرتبط با شهید بابایی و همچین دوستان دیگری که با مشارکت داشتند، نوشته شده است. حنی ایده اولیه این فیلم نامه متعلق به آقای مجید مجیدی بوده و چیزی نیست که مثلا در یک تاریک خانه کار شده باشد.

وی ادامه داد: بنده هیچ آشنایی قبلی با این نویسنده که ادعا می کنند فیلمنامه را نوشته اند ندارم . به هر حال این پروژه محصول مشترک بنده با چند دوست نویسنده بود و طرح و ایده آن تنها برای من نیست. اکنون هم منتظر مراحل قانونی بعدی هستیم و تصور می کنم بعد از بررسی نتیجه روشن خواهد شد.

گفتنی است که فیلمنامه سریال شوق پرواز را که اخیرا با نگاه مخاطبان تلویزیون، به عنوان سریال منتخب سیما معرفی شده بود، اثری مشترک از فرهاد توحیدی، یدالله صمدی و جواد نوروز بیگی بود.

شایعه اخراج مجری معروف صدا و سیما

 

 
فرزاد جمشیدی مجری صدا و سیما گفت: در خصوص خبرهای منتشر شده مبنی بر اخراج وی از صدا و سیما گفت: این خبر کاملا شایعه است و من مشغول کار در صدا و سیما هستم.

فرزاد جمشیدی در گفت‌وگو با دانشجو در خصوص خبرهای منتشر شده مبنی بر اخراجش از صدا و سیما گفت: این خبر کاملا شایعه است و من مشغول کار در صدا و سیما هستم.

این مجری صدا و سیما خاطرنشان کرد: من همچنان مجری صدا و سیما هستم؛ سازمان خانه من است و من فرزند این مجموعه هستم، ضمن اینکه شما برای این شایعات باید از مدیر شبکه سوال کنید.

پخش دو فیلم یهودی - صهیونیستی از شبکه نمایش

در یک هفتۀ اخیر به بهانۀ مرور فیلم‌های مورگان فریمن و دنزل واشنگتن در ساعت 21 در شبکه نمایش، در واقع چند فیلم یهودی ـ صهیونیستی از این شبکه پخش شد. دو فیلم از مورگان فریمن که به ترتیب در روزهای پنج‌شنبه و جمعه 20 و 21 مهر پخش شدند: رستگاری در شاوشنگ (1994) به گارگردانی فرانک دارابانت، رانندگی برای خانم دیزی (1989) ساختۀ بروس برسفورد.
همچنین از شنبه 22 مهر تا جمعه 28 مهر این فیلم‌ها با بازی دنزل واشنگتن در ساعت 21 به ترتیب از شبکه نمایش پخش شده یا خواهند شد: مناظره (2007)، روز تمرین (2001)، شیطان در لباس آبی (1995)، طوفان (2000)، فیلادلفیا (1993)، گزارش پلیکان (1993)، قدرت (؟).
ذیلاً مرور نقدی خواهیم کرد بر دو فیلم نخست با بازی مورگان فریمن. إن شاء الله نقد فیلم‌های دنزل واشنگتن نیز در روزهای آتی منتشر خواهد شد.

رستگاری در شاوشنگ (1994)
این اولین فیلم فرانک دارابانت بود. مخاطبان او و بازیگرش تیم رابینز را نمی‌شناختند و فیلم در گیشه شکست خورد ولی مردم آن را در ویدئو کلوپ‌ها کشف کردند و لذا نسخۀ ویدئویی و دیجیتال آن به فروش چشمگیری رسید و اکنون بهترین فیلم سایت IMDb است که توانسته است با آراء 000ر843 نفر از مخاطبان به امتیاز 3ر9 از 10 برسد. این فیلم همچنین امتیاز 80 از 100 منتقدان سینمایی را نیز به دست آورده است. رستگاری در شاوشنگ ماجرای اندی دوفرین (تیم رابینز) یک بانک‌دار سابق در اواسط قرن بیستم را می‌گوید که به جرم قتل زنش، حکم ابد خورده و به زندان افتاده است. او ناامید نمی‌شود و به تنهایی راهی برای فرار خود می‌یابد و به سرزمین موعود خود می‌رود. رد (Red) با بازی مورگان فریمن دوست صمیمی او در زندان است.



رستگاری در شاوشنگ یک قصۀ صهیونیستی را با زبان تمثیل بیان می‌کند. در دقیقۀ 122 از فیلم در وقتی که اندی گریخته است، واردِن رئیس زندان که از اندی به عنوان منشی خود استفاده می‌کرد با باز کردن گاوصندوق مخفی خود می‌بیند که اندی دفترکل وی را به عنوان سند خلافکاری‌های او با خود برده و به جای آن یک کتاب مقدس (عهدین) گذاشته است. واردن به عنوان رئیس مسیحی زندان همواره بر تعلیمات کتاب مقدس تأکید می‌ورزید و می‌گفت رستگاری در این کتاب است. دوفرین در آغاز کتاب برای او نوشته است: «واردن عزیز! حق با تو بود. رستگاری در این کتاب است. امضاء: اندی دوفرین» واردن نخ لای کتاب را می‌گیرد و آن را می‌گشاید. صفحه آغازین از سفر خروج (Exodus) باز می‌شود، که دومین کتاب از اسفار پنجگانۀ حضرت موسی(ع) است. در سمت چپ نوشتۀ عنوان این فصل دیده می‌شود و در سمت راست، اوراق کتاب را می‌بینیم که برای جاسازی یک چکش کوچک به طور قالبی بریده شده است. از اینجا است که مقصود سازندگان علن می‌شود.



در واقع اندی دوفرین در این فیلم تمثیل حضرت موسی(ع) و قوم بنی‌اسرائیل در مصر است و رئیس زندان نیز نماد فرعون، که با خروج او از زندان مخالفت می‌کند. او یک زندانی تازه‌وارد به نام تامی را که شواهدی برای بیگناهی اندی ارائه کرده بود با قساوت تمام کشت تا منشی‌اش را نزد خود نگه دارد. اما اندی با چکش کوچکی که رد برایش آورده بود دیوار زندان را حفر کرد و نهایتاً از طریق مجرای آبی که به رودخانه متصل بود، گریخت. همچنین این مجرای آب تمثیلی است از دریای سرخ که حضرت موسی(ع) از میان آن عبور کرد.

با فرار اندی و انتشار خلافکاری‌های رئیس زندان در روزنامه‌ها، پلیس برای دستگیری واردن به زندان آمد ولی او به جای تسلیم شدن خودکشی کرد. در نهایت معاون او سروان هادلی دستگیر شد. اندی ماجرای فرار خود را برای دوستش رد (فریمن) با نامه شرح داد و همۀ زندانیان او را تحسین کردند. رد نیز که بیشترین تأثیر را از او گرفته بود توانست کمیتۀ عفو را قانع کند که دگرگون شده است. لذا اندکی بعد آزاد شده و به نزد اندی در آن سرزمین موعود رفت، که پیش‌تر آدرسش را به رد داده بود.

کلمۀ «رستگاری» در نام فیلم یک لغت مذهبی و انجیلی است. این فیلم بر اساس داستانی کوتاهی به نام «ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنگ» از استفان کینگ نویسندۀ معروف رمان‌های وحشت و جنایی ساخته شده است. شاید این قصه غیرمتعارف‌ترین نوشتۀ کینگ باشد. این نویسنده و کارگردان، همچنین در فیلم مسیر سبز (دالان سبز) محصول 1999 نیز با یکدیگر همکاری کردند. دالان سبز با بازی تام هنکس که مکرر از تلویزیون پخش شده است نیز یک قصۀ تمثیلی داشت. یهودیان که حضرت عیسی(ع) را به پیامبری قبول ندارند متأسفانه فیلم‌های زیادی در توهین به آن حضرت ساخته‌اند که از میان آنها می‌توان به اینها اشاره کرد: مسیر سبز/ فرانک دارابانت (1999)، راه رفتن مرد مرده/ تیم رابینز (1995)، پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته/ میلوش فورمن (1975)، لوک خوش دست/ استوارت روزنبرگ (1967)، مرد فیل‌نما/ دیوید لینچ (1980). در تمام این فیلم‌ها قهرمان فیلم یک زندانی است که اندکی از محبت و بلکه ترحم مخاطب را به خود جلب می‌کند و در نهایت کشته می‌شود. این بحث که فرصتی موسّع می‌طلبد را به مجالی دیگر وامی‌گذاریم.

رستگاری در شاوشنگ در ده سال گذشته چندین نوبت از شبکه‌های اول و دوم سیما پخش شده است. اما دریغ از یک نقد عالمانه که از فیلم پخش شود. خصوصاً برنامۀ سینمایک که فیلم‌ها را همراه با نقد تفصیلی نمایش می‌داد این فیلم را نیز در شهریور 1383 پخش کرده تجلیل نمود بدون آنکه به لایه‌های پنهان آن متذکر شود.

رانندگی برای خانم دیزی (1989)
فیلم، داستان خانم دیزی وِرتان یک بیوۀ ثروتمند یهودی است که پسرش به اصرار برای او راننده‌ای سیاهپوست به نام هوک استخدام می‌کند. ماجرا در اواسط قرن بیستم در ایالت جورجیا می‌گذرد و نقش این راننده را مورگان فریمن بازی کرده است. اگرچه هوک را پسر کارخانه‌دار دیزی، با هزینۀ خود استخدام کرده ولی دیزی به دلیل خساست یهودی‌اش او را به کار نمی‌گیرد تا پسرش او را مرخص کند. دیزی به هوک می‌گوید: «تو اگر هفته‌ای هفت دلار هم دستمزد بگیری زیاد است.» وقتی هوک یادآور می‌شود که شما یک خانم یهودی ثروتمند هستی، دیزی می‌گوید: «من در خیابان فارست (در منهتن) متولد شدم و اهمیت یک پنی را می‌دانم.» هوک کم‌کم موفق می‌شود اعتماد خانم دیزی را جلب کند. او دیزی را به کنیسه می‌برد و برمی‌گرداند. یک روز که آنها در راه‌بندان هستند هوک از یک پلیس می‌شنود که در کنیسه بمب گذاشته‌اند. دیزی این خبر را باور نمی‌کند و هوک ماجرای لینچ کردن (به دار آویختن) سیاهان در پنجاه سال قبل را یادآور می‌شود و اینچنین فیلم بر تشابه این دو قوم تأکید می‌ورزد. نهایتاً هوک بیست سال بعد در خانۀ سالمندان به دیدار دیزی می‌رود و به او غذا می‌دهد.


فیلم قصد کرده تا به یهودی ستیزی در امریکا بپردازد. این نخستین مرتبه نیست که ماجرای یهودیان و سیاهپوستان در امریکا با هم مقایسه می‌شود. از سال 1866 که جنبش کوکلاس کلان (KKK) در امریکا تأسیس شد آنها مخالفت‌های زیادی با سیاهان، کاتولیک‌ها و یهودیان به خرج دادند و عده‌ای از آنها را به دار آویختند. لکن بنده هنوز فیلمی ندیده‌ام که قصۀ یکی از کاتولیک‌های لینچ‌شده را بگوید. در عوض فیلم‌های بسیاری دید‌ه‌ام که در آنها ماجرای یهودی‌ستیزی را به دشمنی با نژاد سیاه پیوند زده است. برای نمونه‌ای از این فیلم‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد که همگی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده‌اند: اوه برادر کجایی؟/ برادران کوئن (2000)، کمین Ambushed/ ارنست دیکرسون (1998)، مناظره/ دنزل واشنگتن (2007)، طوفان/ نورمن جویسون (2000). دو فیلم اخیر با بازی دنزل واشنگتن به ترتیب در روزهای شنبه 22 مهر و سه‌شنبه 25 مهر از شبکه نمایش پخش شده است.

فیلم رانندگی برای خانم دیزی به طور غیرمنتظره‌ای در آکادمی اسکار برندۀ چهار جایزه و نامزد پنج جایزۀ دیگر شد؛ جوایزی برای جسیکا تِندی بازیگر نقش دیزی، بهترین فیلمنامۀ اقتباسی، بهترین فیلم و بهترین گریم. در نسخۀ دوبلۀ فیلم که در تلویزیون صورت گرفته، تمام مظاهر یهودی فیلم همچون کنیسه، قبرستان یهودیان و خواندن تورات عبری حذف شده و همچنین دیالوگ‌های فراوان فیلم که بر یهودی بودن این خانواده تأکید دارد تغییر یافته است. آیا واقعاً این کار به صلاح بوده است؟ این رویۀ معمول تلویزیون برای این قبیل فیلم‌ها است. بدین ترتیب، مخاطب ایرانی با یک فیلم بی‌خاصیت روبه‌رو می‌شود که اهداف سازندگان آن را نمی‌فهمد. یکی از فرامین چهارگانۀ رهبری برای مدیریت صداوسیما «آگاهی» مخاطبان بود ولی اینچنین مخاطبان سیما به توسط مدیران این رسانه عملاً به گمراهی کشانده می‌شوند. بنده پیشنهاد می‌کنم که این قبیل فیلم‌ها در برنامه‌های نقد و تحلیل نمایش داده شود و اهداف سازندگان فیلم تبیین گردد.


هرچند که این فیلم هفت سال قبل برای نمایش از برنامۀ سینمایک دوبله شده بود ولی متأسفانه این قبیل برنامه‌ها در سه سال اخیر در تلویزیون به حداقل رسیده است. یک دلیل آن می‌تواند بی‌سوادی منتقدان در خصوص مفاهیم ادیانی باشد و خود بنده شاهد هستم که از همین برنامۀ سینمایک که در مدیریت آن افرادی چون دکتر مجید شاه‌حسینی و دکتر حسن بلخاری حضور داشتند بیش از سیزده فیلم سمبولیک یهودی و پنج فیلم که آشکارا مظلومیت یهود را تبلیغ می‌کردند پخش شده است. با این همه بنده مدافع نمایش و نقد فیلم‌های ادیانی با نقد خوب و شایسته از شبکه‌های سیما خصوصاً شبکه نمایش هستم. مردم ما به آگاهی‌بخشی نیاز دارند تا به گمراهی دیگر ادیان واقف گشته و از فضیلت‌های دین و مذهب خود مطلع شوند.

بازیگران زن سینما که باحجاب هستند پس چرا نقدشان می کنند؟

سه شنبه در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم های کودک و نوجوان در اصفهان کلیپی پخش شد که به نوعی می‌توان آن را عکس العملی از سوی بازیگران زن سینمای ایران، به اتهام‌ فساد در سینمای ایران که به وضعیت یازیگران زن مربوط می شود، دانست. کارگردانی این کلیپ که با حضور بازیگرانی چون آنا نعمتی، سحر قریشی، ماه چهره خلیلی، آزاده شمس، بیتا بادران، زهرا سعیدی و شقایق فراهانی ساخته شده را علی رویین تن بر عهده داشته است.

در این نمایش بازیگران با رد و بدل کردن دیالوگ هایی مانند «زین پس گواه و پناه سینمای ایران بانو فاطمه است» و «زنان سینمای ایران با شهامت تمام بر دهان بدگویان مُهر خواهند زد» و «گل های قرمز قشنگ نماز چادرشان را با گِل گرفتن دهان های بد، خواهند بست» به نوعی سعی در پاسخ به انتقادات مطرح شده از سوی فرج الله سلحشور درباره وضعیت فساد انگیز سینمای ایران را داشتند.

یکی از روزنامه‌های صبح که تریبون فرهنگی یک جریان خاص است روز چهارشنبه با درج تصویری از این قطعه نمایشی تیتر زده است: "اختصاصی از اصفهان برای سلحشور" و در ادامه با ذوق‌زدگی هر چه تمام‌تر اجرای این "نمایش" را به مثابه خط بطلانی بر وجود فساد در سینمای ایران قلمداد کرده و به سلحشور تاخته است.


درباره تحلیل کودکانه این روزنامه حرف زیادی نداریم. تنها به این اندک اکتفا می‌کنیم که اگر قرار باشد بر اساس این نگاه ساده اندیشانه بازی‌های بازیگران سینما را تحلیل کرد، فردا روز اگر یک هنرپیشه زن به مقتضای یک نقش در فیلم یا نمایشی از پوشیه یا برقع استفاده کند چه برداشتی می شود داشت و یا در جهت مقابل اگر یک زن بازیگر، نقش زنی‌بدکاره را ایفا نماید حتما نویسندگان محترم روزنامه این نقش را در جهت تایید نظریه آقای سلحشور خواهند گرفت. این نظریه شبیه به شوخی را در همین جا رها می کنیم.

اما بعد؛ این قصه روی دیگری نیز دارد

1 - هنوز از ماجرای انتشار تصاویر عریان خانم گلشیفته فراهانی در فرانسه زمان زیادی نمی گذرد که اتفاقاً پس از رسانه ای شدن این خبر برخی مانند تهمینه میلانی در سخنانی سخیفی از این اقدام گلشیفته دفاع کردند و مابقی زنان سینمای ایران نیز به سادگی از این موضوع گذشتند. البته نباید از موضع ارزشمند خانم مرضیه برومند نیز به سادگی گذشت.

2- مطلب دیگر اینکه در چند سال اخیر هر بار بازیگران زن سینمای ایران به بهانه هایی مانند حضور در جشنواره های آن‌ور آبی نظیر کن، اسکار، برلینانه و ... از کشور خارج شده‌اند نه تنها هیچگاه در قامت یک زن ایرانی مسلمان ظاهر نشده‌اند، بلکه مصاحبه ها و اظهارنظرهای آنان وضعیت ناامیدکننده در داخل کشور را تداعی کرده است.

3 - تا چند سال پیش ما هر از چندگاهی می شنیدیم که فلان فیلم خصوصی از یک بازیگر لو رفته است و آن بازیگر بخت برگشته تمام توان خود را به کار می بست تا به نحوی از این تصویر و یا فیلم منتشر شده اعلام برائت کند؛ اما در حال حاضر روزانه شاهد انتشار مجموعه تصاویر بازیگران سینما و تلویزیون آن هم با وضعیت های زننده هستیم و البته دیگر تلاشی برای انکار و ... دیده نمی‌شود. کمتر از یکماه پیش بود که نیکی کریمی در حضور عکاسان و خبرنگاران آقای عزت الله انتظامی را در آغوش گرفت. یا مثلا خانم "م.خ" با یک وضعیت زننده برای افتتاح یک بستنی‌فروشی برزیلی در تهران حضور پیدا می کند و با مدیر مرد آن دست می‌دهد و هیچ اتفاق خاصی هم نمی افتد. پیشنهاد خانم بازیگر برای نمایش صحنه‌های خصوصی در فیلم‌ها و نامه سرگشاده همسر بازیگر تازه معرفی شده به تلویزیون را نیز به این مصادیق اضافه کنید. البته صفحات شخصی بازیگران در شبکه های اجتماعی خود مقوله تاسف باری است که از آن می‌گذریم.

4 - چندی پیش مجید مظفری در گفتگو با یکی از رسانه‌ها گفته بود "من نمی‌گذارم دختر خودم با وجود استعداد‌هایی که دارد، به سینما وارد شده و بازیگر شود، صحنه‌های تخت خوابی به سینمای ما آمده! ما سکانس رختخواب نداشتیم کجا رفت سینمایی که سر تا پایش نجانت بود" یا مرجان محتشم در انتقاد به وضعیت سینما عنوان کرده بود "محبوبيت بين مردم چيزي نيست كه بتوان به راحتي آن را بدست آورد ولي متاسفانه برخي ستارگان به دليل ابزار شدن و ارتباطات غيراخلاقي كه باعث شرمندگي و تاسف است محبوب شدند كه به اعتقاد من اين محبوبيت نيست" یا محمد علی کشاورز گفته بود که "پایه و اساس سینما اخلاق و سناریوست که متاسفانه سینمای ما هیچ‌کدام از آنها را ندارد. اینجا فقط بازیگران را می برند صورت‌هایشان را عمل کنند یا گونه بگذارند یا چشم‌هایشان را عمل کنند؛ برخی رسانه‌ها هم متاسفانه پول می‌گیرند عکس آنها را چاپ می‌کنند" و یا اینکه السا فیروز آذر؛خواهرزاده تهمینه میلانی گفته بود "سینما محل تسکین امیال مالی و جنسی سرکوب شده برخی هنرمندان است"

امین تارخ، رویا تیموریان، یکتا ناصر،جهانگیر الماسی، علی شاه حاتمی، عسل بدیعی، ماهایا پطروسیان، پرستو صالحی و ... نیز انتقادهایی به بی اخلاقی در سینما کرده‌اند، که این خود گویای وضعیت موجود در سینمای ایران است. راستی چرا فیلم هایی با موضوع خیانت به خانواده در چند سال اخیر افزایش خیره کننده‌ای داشته است؟ میزان طلاق در بین بازیگران جوان سینما و تلویزیون چگونه است؟ چرا عکس های آتلیه ای زننده هنرمندان روز به روز گسترش پیدا می‌کند؟ و چرا...

آنچه گفتیم به هیچ وجه تایید نسبتهای توهین آمیز برخی به عموم اهالی سینما نیست. آنچه خواندید تنها رد برداشت های ساده انگارانه و عامه پسند ژورنالیستی است که یکتا نتیجه اش به ضرر اهالی سینما خواهد بود. نکته آخر اینکه به نظر می‌رسد برخی رسانه ها بیش از اینکه نگران اهالی سینما باشند بدنبال بهبود وجه رسانه خود در میان این دست هنرمندان هستند. منتها اطلاع ندارند که هیچ رسانه حرفه ای آگهی های بازرگانی را در "تیتر یک" منتشر نمی‌کند.

شوخی‌های رکیک جنسی در یک نمایش!

نمایش "ازدواج در قهوه‌خانه" به کارگردانی بهزاد محمدی

 که این روزها در سالن آمفی‌تئاتر پردیس سینمایی قلهک اجرا می‌شود،

اثری مملو از شوخی‌های رکیک جنسی است که اجرای این اثر یک سؤال

 اساسی را در ذهن متبادر می‌کند؛ کدام نهاد و وزارتخانه‌ای به این اثر مبتذل مجوز اجرا داده است؟

http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

ادامه نوشته

بزرگترين توليد كننده فيلمهاي ضد اسلامي

 

در اواخر سال 2010، کلاریون اعلام کرد که در حال تکمیل تولید سومین مستند خود است؛ که این فیلم در مورد مالیخولیای تهدید ایران است. عنوان فیلم "ایرانیوم" بود؛ فیلمی که قصد داشت هراس را در مورد تهدید برنامه هسته‌ای ایران را از طریق توضیح اصول انقلاب و به صورت تصویری افزایش دهد و تنفر و خشونت را به رهبران ایران نسبت دهد.


پایگاه اینترنتی هافینگتون پست در گزارشی به معرفی صندوق کلاریون پرداخته و می‌نویسد: صندوق کلاریون یک سازمان غیر انتفاعی تقریبا وابسته به احزاب راست اسرائیل و آمریکا است که فیلم‌های مستند جنجالی در مورد تهدید اسلام تولید و توزیع می‌کند و آمریکایی‌ها را وادار به آماده باش درباره تهدید اسلام افراطی می‌کند.

حتما ادامه مطلب و بخونید والا از دستتون میره

http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif

ادامه نوشته

معرفی و نقد و بررسی چند فیلم ضد اسلامی



اسلام و به طور ویژه جمهوری اسلامی ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام از زمانی که خود را از زیر خیمه استکبار بیرون کشید و عَلم استقلال و عدالتخواهی را بالا برد، جدا از جنگ فیزیکی و سخت صهیونیسم، هدف سینمای غرب و به عنوان مشخص «هالیوود» هم قرار گرفت و همگان شاهد بوده اند که تاکنون دهها فیلم و سریال با میلیون ها دلار هزینه علیه ایران اسلامی ساخته و اغلب به صورت رایگان در سطح جهانی توزیع شده است. اگرچه متولی اصلی برخی از این فیلم ها هالیوود نبوده اما حمایت ویژه آمریکا از آنان بر ناظران روشن بوده است.

به گزارش جهان، در همین راستا می توان به شش فیلم ضدایرانی اشاره کرد که اطلاعات سطحی کارگردان و نویسنده درباره جامعه ایران و تحریف واقعیات ویژگی مشترک همه آنهاست.

۱- بدون دخترم هرگز: خانمی آمریکایی که به همراه همسرش به ایران می آید و سپس دیگر نمی تواند برگردد و بعد با زجر تمام فرار می کند. به نوشته سایت MovieMag داستان فیلم کاملا یک طرفه بود، اقرار در فیلم به وفور یافت می شد، خانواده ی ایرانی در این فیلم علاقه ای به زندگی طبیعی نداشت و دائما از باید و نباید ها و بد بودن صحبت می کرد (در این فیلم بد و خوب وجود نداشت و در کل ایرانیها بد بودند ). مردان ایرانی همه متجاوز بودند ! و... البته اطلاعات اندک دینی نویسنده فیلم، مهمترین دلیلی شد که این فیلم را نه در آمریکا بلکه در هیچ جای دنیا قبول نکنند. «بدون دخترم هرگز» یکی از فیلمهایی است که در خود آمریکا که مردمش معمولا هیچ چیز درباره دنیا نمی دانند هم با استقبال کمی مواجه شد زیرا معتقد بودند که فیلم واقعی نیست.





۲- ۳۰۰:
«۳۰۰» به جز یک اکشن سه بعدی، چیز دیگری برای ارائه نداشت. اما چیزی که ما ایرانیان را شگفت زده کرد، تصویری بود که از ارتش ایران در زمان جنگ با اسکندر یونانی نشان داده می شد. در این ارتش همه جور موجود و هیولایی به چشم می خورد. سربازان سیاه پوست که مشخص نیست در آن زمان در کجای ایران زندگی می کردند! و البته خود خشایارشاه که خود را خدا می خواند! همه ما می دانیم که ایرانیان در زمان وقوع این جنگ یکتاپرست بودند(زرتشتی) و هیچگاه خشایارشاه خود را خدا ننامید اما او در این فیلم بارها این جمله را تکرار می کند.




۳- سنگسار ثریا:
فیلمی عجیب و غریب که حتی مکان وقوع داستانش هم به درستی مشخص نبود. این فیلم درباره زنی به نام ثریا بود که به دلیل اعتقاد بر باورهایش و ایستادگی در برابر شوهرش، از طرف وی به ارتباط نامشروع با مردی دیگر متهم شد و آخرش هم سنگسار می شود! انسانهایی که در فیلم «سنگسار ثریا» حضور دارند کوچکترین شباهتی به یک انسان ایرانی ندارند و مشخص نیست که سازندگان چگونه به چنین موجوداتی نام ایرانی داده اند. موضوعات ریز و درشت در فیلم «سنگسار ثریا» یکی پس از دیگری به صورت اشتباه به مخاطب ارائه می شود و تماشاگر ناآگاه هم چاره ایی به جز توهین بر مردم ایران نمی بیند! این فیلم در زمان اکران به شدت تحویل گرفته شد و همانطور که انتظار داشتم، کلی هم بد و بیراه نصیب ایرانیان به دلیل فرهنگ وحشی صفتشان کرد!. همانطور که گفم قانون سنگسار در کشور ایران وجود دارد و بحث های بودن یا نبودنش هم دنبال می شود، اما اینکه با استفاده از این موضوع فیلمی سرتاسر اشتباه ( غارت منزل زنی که مرده توسط اهالی ده! ) ساخته شود، موضوعی است که قلب ایرانیان را آزرده می کند.




۴- اسکندر:
الیور استون کارگردانی است که به دلیل مطالعه و پرداختن به جزییات به شهرت رسیده است. از او فیلم «جان اف کندی» را بخاطر داریم که با وسواس زیاد ساخته شده بود و تمام زوایای ترور را بررسی می کرد. اما متاسفانه در فیلم «اسکندر» کاملا قضیه برعکس شد! اسکندر خونخوار تبدیل به یک قهرمان شد و زمانی که در فیلم، به ایران حمله می کند با استقبال گرم ایرانیان وارد ایران می شود، از تخت جمشید خوشش می آید، و وارد قصری می شود که مشخص نیست یکی از کلوب های شبانه آمریکاست یا قصر سلطنتی داریوش ! در همه کتابها به این واقعیت اشاره شده است که زمان حمله اسکندر به ایران، او ایرانیان را قتل عام کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و دخترزیبای داریوش را به همسری برگزید. اما در فیلم دختری که اسکندر به همسری برمی گزیند دختری سیاه و رقاص است که کوچکترین شباهتی به دختر یک پادشاه ندارد! نقطه اوج داستان این بود که اسکندر در کاخ داریوش درباره صلح جهانی صحبت می کرد! این سخنرانی شباهت زیادی به حرفهایی داشت که در آن روزها از دولت آمریکا شنیده می شد. تحریف تاریخی این فیلم حتی صدای مورخان خود آمریکا را هم درآورد.




۵ - کشتی گیر:
فیلم «کشتی گیر» با بازی میکی رورک یکی از فیلمهای خوب سال ۲۰۰۸ آمریکا بود اما متاسفانه در اواخر فیلم هنگام مبارزه رندی با یک مبارز سرسخت همه چیز به یکباره ناخوشایند می شود! حریف او در مبارزه فردی است به نام آیت الله! که در ادامه آن داستان پرچم شکستن و.... اول از همه باید این سوال را از سازندگان پرسید که به واقع آنها چند نفر ایرانی را دیده اند که اسمشان «آیت الله «باشد؟! البته واضح و روشن است که هدف از انتخاب این نام، چیزی بیشتر از یک اسم بوده است و صحنه شکستن پرچم ایران نیز این داستان را تکمیل می کند.




۶- شرایط: این فیلم اگرچه جدی و مصمم است، اما تصویری خلاف واقع از آنچه که در کشورمان وجود دارد ارائه کرده است. فیلم مغلطه ایی است از انواع و اقسام مشکلات که همه آنها در یکجا جمع شده اند. دین و مذهب، همجنسگرایی، سرکوب، آزادی و موضوعاتی از این دست، در فیلم «شرایط» به شکل کاملاً مضحک و ناشیانه ایی مورد بررسی قرار گرفته است. شرایط درباره دختری به نام عاطفه و دوست صمیمی اش شیرین که عاشق جشن های شبانه و رقص و مشروب هستند. پس از مدتی این ۲ در می یابند که احساساتشان کمی فراتر از ۲ دوست معمولی است و به همین جهت به همجنس بازی روی می آورند.



مریم کشاورز کارگردان این فیلم که سال هاست ایران را به چشم ندیده است، سعی کرده در شرایط مشکلات جوانان را زیر ذره بین ببرد و به دنیا نشان دهد که مشکلات جوانان ایرانی چیست. اما نهایت مواردی که او توانسته به آن فکر کند این است که «جوانان مواد مخدر می خواهند، پارتی می خواهند، فرار از مدرسه می خواهند، همجنسگرایی می خواهند و... «. خانم کشاورز پیش از ساخت این فیلم با مسئولین جشنواره ساندنس درباره ساخت این فیلم صحبت کرده بود و آنها هم اعلام کردند که خانم کشاورز را حمایت خواهند کرد!. نتیجه تعامل آنان در فیلم «شرایط» ظهور کرده است: شخصیت های ایرانی، رابطه جنسی آمریکایی!

البته در کنار این فیلم های سینمایی باید به مستندهایی چون «ایرانیوم» یا سریال صدها قسمتی «۲۴» هم اشاره کرد که یک سریال ضداسلامی و ضدایرانی است. سریال نژادپرستانه ۲۴ که فصل هشتم و آخر آن سال جاری میلادی به پایان رسید با محوریت تروریست و خشونت طلب نشان دادن مسلمانان و در چند فصل هم با محتوای ضدایرانی ساخته شده است. حتی برخی از بازیگران آن هم ایرانی هستند. از جمله شهره آغداشلو.

با تشكر از آنتی 666

اللهم عجل لولیك الفرج

جنگ سایبری، راه رسیدن به اهداف سیاسی بدون جنگ مسلحانه


موسسه چتم هاوس در گزارشی به قلم “پل کورنیش” ، “دیوید لیوینگستون” ، “دیو کلمنته” و “کلر یورک” به بررسی ابعاد و زوایای جنگ های سایبری پرداخته است.جنگ سایبری

به اعتقاد نویسندگان این گزارش، چنانچه کشوری قصد دارد جنگ سایبری را در دستور کار خود قرار دهد، باید راهبرد ملی را بازنگری و اصلاح نماید.

نتایج کلیدی این گزارش به شرح زیر ارائه می‌گردد:

• جنگ سایبری به بازیگران این امکان را می‌دهد که بدون توسل به جنگ مسلحانه، به اهداف سیاسی و راهبردی خود دست یابند.

• فضای مجازی قدرت غیرواقعی به بازیگران کوچک و کم‌اهمیت می‌دهد.

• با استفاده از آدرس‌ IP اشتباه، سرورهای خارجی و اسامی مستعار، مهاجمان می‌توانند در عین ناشناس بودن و برخورداری از مصونیت نسبی، برای مدت کوتاهی فعالیت کنند.

 ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پخش نمایش غیرت دینی از شبکه سوم سیما !

شبکه سوم سیما اقدام به پخش برنامه ای پزشکی نمود که در ان یک کارشناس مرد به بیان مشکلات داخلی زنان پرداخته و بینندگان عموما زن این برنامه با تماس با ایشان مشکلات داخلی خود و فرزندانشان را مطرح و وی به انان پاسخ گفت . هر چند این مورد جدیدی نیست ولیکن ظاهرا هشدارهای متدینین بی فایده بوده و همچنان این رویکرد ادامه دارد .
SHIA-NEWS.COM  شیعه نیوز :
 
به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» بسیاری از شبکه های داخلی و خارجی با تولید برنامه های علمی و پزشکی سعی دارند برخی مشکلات مخاطبین خود را با حضور کاشناسان و متخصصین در گفتگوی زنده رفع نمایند که این اقدامی شایسته است .
 
تفاوتی که در این بین میان شبکه های داخلی و خارجی وجود دارد ، در رعایت برخی نکات اخلاقی و دینی در برنامه های تولیدی میباشد .
 
برخی برنامه ها به مشکلات پزشکی زنان و مردان اعم از جنسی و غیره میپردازند که گریزی از ان نیست . ولیکن میتوان پخش این برنامه ها را در ساعاتی  قرار داد که کودکان و نوجوانان دسترسی کمتری به تلویزیون داشته باشند .
 
 
رعایت نکات اخلاقی و دینی تنها تفاوت برنامه های داخلی با برخی شبکه های ماهواره ای خارجی میباشد که صدا و سیمای جمهوری اسلامی را با انان متمایز میکند . اگر روزی این نکات رعایت نشود دیگر تفاوتی این میان نخواهد بود .
 
متاسفانه ظهر امروز (سه شنبه) شبکه سوم سیما اقدام به پخش برنامه ای پزشکی نمود که در ان یک کارشناس مرد به بیان مشکلات داخلی زنان پرداخته و بینندگان عموما زن این برنامه با تماس با ایشان مشکلات داخلی خود و فرزندانشان را مطرح و وی به انان پاسخ گفت . هر چند این مورد جدیدی نیست ولیکن ظاهرا هشدارهای متدینین بی فایده بوده و همچنان این رویکرد ادامه دارد .
 
استفاده از کارشناس مرد در برنامه که هم مجری ان زن و هم هم عموم بینندگانش را بانوان تشکیل میدهند جز دریدگی غیرت و عفت چه چیز دیگری را به دنبال دارد ؟
با وجود این همه متخصصین زن چرا شبکه سراسری از یک کارشناس مرد باید استفاده نماید ؟
ایا مهاجمین فرهنگی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز لانه کرده اند و مشغول تخمگذاری هستند ؟!
 
امید است مدیر و مدیران رسانه ملی معاونتی را در صدا و سیما دایر نمایند که با نظارت دقیق مقوله غیرت دینی را نیز در تولیدات لحاظ نمایند .زیرا چنانچه این رویکرد ادامه پیدا کند بسیاری از متدینین مجبور خواهند شد انتن های معمولی و تلویزیونها را نیز جمع اوری نمایند ! .

نقدی بر فیلم اخراجی های 3   آیا این مشت نمونه ی خروار بود؟!

altیکی از مهم ترین نقدهایی که به فیلم اخراجی های (1) وارد گردید، این بود که آقای ده نمکی هنگام ارائه یک جامعه و یا یک گروه از رزمندگان دوران دفاع مقدس در ارائه کلیت دچار اشکال شده بود و این اشکال از آنجا ناشی می شد که نسبت ها در این گروه به عنوان مشت، نمونه خروار رعایت نشده بود.
او سعی داشت جامعه رزمندگانی که دفاع از این مملکت و نظام را برعهده گرفته بودند در قالب یک گروه چند نفری نشان دهد، ولی متأسفانه این مشت را از قسمتی از خروار گندم انتخاب کرده بود که همه گندم ها خراب از کار در آمده بودند و این، واقعیتِ هیچ جامعه انسانی نیست چه رسد به جامعه ایثارگران دفاع مقدس.
بالاخره در هر جامعه و با هر اعتقاد و مرامی، هم انسان خوب یافت می شود و هم انسانی که به قواعد جامعه خویش پایبند نیست و اصطلاحاً هنجار شکن معرفی می شود.
- ایشان همه شخصیت هایی که انتخاب کرده بود به نوعی با فضای دوران دفاع بیگانه بودند، هرکدام از این افراد دچار اشکالاتی اساسی بودند که انتظار می رفت با ورود به دانشگاه جبهه، تحت تأثیر قرار گرفته و حداقل به معایب خویش واقف شده و در جهت رفع آن معایب بکوشند. در گروه اخراجی ها، دزد، ریاکار، معتاد، ترسو،احمق و ... وجود داشت که همه ی این صفات جزو صفات رذیله انسانی محسوب می شوند؛ با ادامه ی اخراجی های (1)، انتظار می رفت با ترسیم یک مسیر مشخص، کارگردان و نویسنده ی اثر به دنبال نشان دادن تغییر و تحول های منطقی شخصیت ها باشد که این خود در وهله اول جای بسی خرسندی و خوشحالی بود چرا که اگر چنین اتفاقی می افتاد واقعاً کلام بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) در تریلوژی آقای ده نمکی نمود پیدا می کرد و آن وقت می شد انتظار داشت که اخراجی ها به معراجی ها تبدیل شوند.
ولی امروزه با دیدن اخراجی های (3) که بیشتر به یک شوی تجاری شباهت داشت با آدم های اخراجی که در واقع اخراج شده از جامعه انسانی و اسلامی بودند، پس از گذشت 20 سال از پایان جنگ، هنوز همان آدم ها بودند ولی متأسفانه به عنوان معراجی ها معرفی می شوند.
واقعاً کدامیک از اعضاء این گروه تغییر پیدا کرده اند؟
1- بزغاله هنوز هم دستی به دزدی دارد. البته بیژن مرتضوی (بزغاله)در زمان جنگ ماسک خود را در آورده به صورت دختر بچه ایی که نامش ایران است می زند و امروز ایران،دختر خوانده ی یکی از فرماندهان مجروح است و همه نگران او می باشند. او ایران را نجات داد ولی دله دزدی بود که هنوز بعد ازگذشت 20 سال از جنگ به این عادت زشت خود همچنان وفادار مانده است.
حاج رسول که پدر ایران است جانبازی است که مشکل ریه و تنفس دارد و در حال احتضارمی باشد. حاج رسول که یکی از مخلص ترین آدمهای این نمایش است از تربیت و تأثیرگذاری بر ایران خود، وامانده و درمانده است.
ولی آیا واقعاً این مملکت را امثال چنین کسانی مثل بزغاله (بیژن مرتضوی) از گزند استعمارگران نجات دادند؟
2- حاجی گرینف که نماد بارز ریاکاری در دوره های قبل اخراجیهای (1 و 2)می باشد، اکنون به عنوان نامزد تبلیغاتی ایفای نقش می کند و برای پیروزی بر مهندس دباغ، رقیب انتخاباتی اش دست به هر کاری می زند.
3- بایرام که همچنان به عنوان گیج و گول ترین پرسوناژ ایفای نقش می کند و هنوز نمی داند برای چه به جبهه رفته است و در پشت در کمد خاطرات جبهه اش عکس های بازیگران سریال جومونگ خودنمایی می کند.
4- دو نفری که مثلاً به شهادت رسیدند، مجید سوزوکی که پنجه بوکس صندوقچه بایرام که به گذشته مجید تعلق داشته، به عنوان نماد یا یادگاری اش مطرح می گردد. آیا واقعاً نماد یک شهید پنجه بوکس اوست.
5- پرسوناژ آقای ارژنگ امیرفضلی که غایب است و اکنون در شورآباد در حال ترک اعتیاد خویش است.
6- روحانی گردان که همچنان به حضور منفعلانه خویش ادامه می دهد و حتی در بحبوحه انتخابات به حاجی گرینفِ از خط خارج شده، یک تذکر خشک و خالی نمی دهد و راه مصلحت را در پیش می گیرد.
و دیگرانی که در 2 قسمت قبل آنچنان نقشی نداشتند و امروز به عنوان راویان خاطرات دفاع مقدس به برنامه زنده تلویزیونی معرفی می گردند.
ده نمکی در سومین اثر به ظاهر سینمایی خودش، به آن چه که در فتنه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 مورد نقد قرار گرفته بود، حمله نمود و به بدترین شکل ممکن مطرح شان کرد.
یکی از شخصیت های مورد بحث، نوحه منسوب به حضرت زهرا (س) را به عنوان ترانه ای جهت جلب نظر همسر خود در دوران نامزدی می خواند و در نهایت به ترانه غیر مجاز «لوس آنجلسی» ختم می گردد.
ده نمکی با پرداختن به مسائلی انتقادی، سعی داشته به جذب مخاطب بپردازد و اشکالاتی که معمولاً خاص قدرتمندان قبل از انقلاب می باشد را وارد فضای پاک دفاع مقدس نماید. و چنین بر می آید که سعی در اثبات این دارد که جامعه دوران دفاع مقدس و آدم های آن؛ آن چنان هم که می گویند مقدس نیستند؛ ولی غافل از آن که با این جزئی نگری کلیت قابل دفاع آن دوران را به کلی زیر سوال می برد.
ده نمکی نشان می دهد حماسه سازان دوران دفاع مقدس متشکل از اراذل و اوباش خیابانی به همراه جمعی که نمی دانند برای چه می روند، می باشند.
ده نمکی برای شناخت سینما و جذب مخاطب دست به هر کاری می زند و هیچ ابایی ندارد از این که تأثیرات دیدن شعرهای غیر مجاز ایرانی را به روشنی در فیلم خود نشان دهد. به عنوان مثال ساخت کلیپ حاجی گرینف که یک کپی دست چندم از موسیقی و کلیپ سازی ترانه . . . خانم می باشد که در فیلم نمود بارزی دارد. شاید سال های سال طول می کشید که مخالفین و معاندین می بایست تلاش کنند تا روزنه ای بیابند که بتوانند چنین کلیپی را آن هم بصورت جزئی از مراکز تصویری جمهوری اسلامی پخش و توزیع نمایند ولی
ده نمکی با نفوذی که داشت این لطف را در حق آن ها انجام داد و کلیپ را با استفاده از بهترین بازیگران ایران بر پرده سینما اجرا نمود.
طرح شخصیت حاجی گرینف و امثال آن در دوران دفاع مقدس برای ده نمکی حکم یک کشف بزرگ را دارد در حالیکه اگر ایشان نگاهی به تاریخ این مرز و بوم بیندازد این افراد از قرن ها قبل در نهادهای قدرت حضور داشته، دارند و خواهند داشت، از کریم شیره ای در دربار ناصرالدین شاه گرفته تا به امروز.
آدم های خوب و مثبت این فیلم اکثراً در جایگاهی منفعلانه و غیر موثر قرار دارند و کسانی هستند که حتی در انتقال ارزش های بدست آمده ی دوران دفاع مقدس به خانواده خود نیز عاجزند ولی بازهم اگر به تاریخ چند دهه اخیر نگاه کنیم می بینیم که جامعه شناسی و تبار شناسی این اثر به شدت مورد نقد و اشکال است.
مثلاً ارائه ی نقش غیر موثر از روحانیت در جامعه اسلامی ما خلاف واقع است چرا که در چند دهه ی اخیر، روحانیت نقش مؤثری در پیشرفت اهداف مملکت داشته در حالی روحانی حاضر در فیلم، بسیار منفعل و مصلحت اندیش می باشد و حاضر نمی شود حتی در مجالس خصوصی ماهیت غیر اخلاقی شخص دیگری را روکند.
در مجموع، فیلم اخراجی های (3) که به طور کلی با دست مایه قرار دادن یکی از ارزشمندترین مقاطع تاریخی بعد از انقلاب یعنی دفاع مقدس، سعی در طرح مسائل فتنه بعد از انتخابات 88 را دارد در حالیکه نه در انتقال مفاهیم دفاع مقدس توفیقی دارد و نه در بررسی ریشه های تولید فتنه و عوامل شکل دهنده فتنه و فتنه گران در این زمان موفق می باشد. او حتی در شناخت ابعاد مختلف فتنه 88 نیز ضعیف عمل می کند.
ده نمکی زمانی که طرفداران کاندیدای انتخاباتی در کوچه و خیابان در حال شلوغ کردن هستند، آمبولانس حامل پدر ایران؛ حاج رسول؛ مردی که عشق به ایران دغدغه اوست را به خیابان می فرستند و در بین حامیان کاندیدای آبی و نشان می دهد که این حامیان نبست به جانبازان بی توجهند و ...
این جا باز ده نمکی از تصویر کردن یک اتفاق با مختصات مناسب عاجز می ماند؛ ده نمکی نمی داند یا نمی خواهد که بداند اغتشاش گران فتنه 88، مردم نبودند و حتی اگر جمعی مثل همیشه فریب خورده بودند تعدادشان بسیار اندک بود در حالی که فیلم اخراجی ها انگشت اتهام خود را به سمت مردم نشانه می رود و این واقعی نیست. دوم این که آیا واقعاً اگر مردم می دانستند یک جانباز تو این آمبولانس حضور دارد، چنین برخوردی می کردند؟؟؟! و این اشکالات اساسی بر می گردد به عدم شناخت کافی از فرهنگ و مردم جامعه اسلامی ایران.
ده نمکی همان مسائلی را نقد می کند که آن نقدها به خود ایشان هم وارد است. به طور مثال کاندیدهای انتخاباتی از مشاورینی تازه کار و نادان بهره می بردند که زمینه عدم درک درست ایشان از جامعه را فراهم می نمایند. دقیقاً می توان حدس زد که خود آقای ده نمکی در ساخت این اثر به ظاهر سینمایی، از مشاورینی بهره می بَرَد که یا سینما را نمی شناسند و یا این که در انتقال مفاهیم و مختصات یک اثر سینمایی به آقای ده نمکی ناموفق می باشند.
بنابراین آقای ده نمکی با ساخت این اثر غیر اسلامی و غیر مذهبی می تواند امیدوار باشد که در روز حشر افرادی مثل حاجی گرینف، مهندس دباغ و خانم، . . . خانم نمه نمه وی را شفاعت نمایند و هرگز نمی توان امید داشت که از ده نمکی یک فیلم ساز هنرمند ساخته و پرداخته و به جامعه معرفی گردد.
برگرفته از ماهنامۀ شمیم عشق

تصاویر برخی از بازیگران در سریال‌ها و فیلم‌ها تلویزیونی در حالی پخش می‌شود که این تصاویر با چهره واقعی آن ها در جامعه تفاوت چشمگیری دارد آن‌چنان که گاهی بیننده را در شناسایی هنرپیشه مورد نظر دچار مشکل می‌کند!

با توجه به این نکته که بسیاری از جوانان و نوجوانان، هنرپیشه مورد علاقه شان را به عنوان الگو انتخاب می‌کنند آیا این تفاوت آشکار آنان را در انتخاب الگوی مناسب دچار تضاد نخواهد کرد؟تفاوت سیمای بازیگران زن در جلو و پشت دوربین

 

ادامه نوشته

نگاهي به فيلم تهمینه میلانی/ضد عشق، ضد خانواده

 

رضا طريقت - طبق تعاريف مختلفي كه از گونه هاي سينمايي ارائه مي شود در آخرين ساخته تهمينه ميلاني - يكي از ما دو نفر - خط سير روايي فيلم كاملا ضد رمانس است. ضد رمانس و يا ضد عاشقانه كه ريشه در فمينيسم عمل گراي غربي دارد و در ادبيات اسلامي - ايراني جايگاهي ندارد. متاسفانه در مهمترين فيلمي - به تعبير غربگرايان- كه امروز به روي پرده هاي سينماست يعني «جدايي نادر از سيمين» ضد رمانس كه ريشه در فمينيست عمل گرا دارد ترويج مي شود و تنها كاركرد اخلاقي كه اين فيلم دارد غربال كردن احساس تماشاگر نسبت به جنس مخالف است. اين غربال كردن مي تواند تاثيرات منفي و مخربي روي تماشاگران با جنسيت هاي متفاوت بگذارد.

فيلم «يكي از ما دو نفر» نيز روايتي ضد رمانس دارد و نوعي مرد گريزي مفرط را ترويج مي كند. در اين فيلم، بابك نسلي را نمايندگي مي كند كه برايش جنسيت و شغل اهميت بيشتري نسبت به رجوع به اصالت اخلاق در قالب ازدواج دارد و چهارچوب هاي فرهنگي مرسوم نيز برايش اهميت ندارد. فيلم تهمينه ميلاني اگر در ورطه سينماي دختر و پسري مي افتاد و به تعبير خودش فيلمفارسي و يا هندي مي شد بهتر از اين بود كه داستاني با اين فرمت و شكل داشته باشد.
ميلاني كارنامه پر افت و خيزي دارد. سلوك فيلم سازيش با «سوپر استار» ارتقا مي يابد و با «تسويه حساب» افت مي كند. او در اين داستان كه ادعا مي كند اخلاقي است مي خواهد به دختران جوان، پاي تخته سياه (سينما) تصويري خشن، مستبد و لذت جو را از مردان نشان دهد (اشاره به خشونت انتهايي فيلم) بدين صورت فيلم هاي ميلاني - غير از سوپر استار - در جايي دچار لكنت مي شود كه تلقي اصولي و منطقي كارگردان ازجامعه مردان غير منطقي جلوه گر مي شود.
اين چنين است كه فيلم «يكي از ما دو نفر» نه تنها أثري عميق در واكاوي شخصيت جوانان معاصر اين سرزمين نيست، بلكه بدنه روايي آن صرفا أثري بورژوايي در ستايش طبقه مرفه جنسيت خواه است. طبقه اي كه تنها دغدغه اش موش و گربه بازي در ميهماني هاي غير اخلاقي در برخي نقاط تهران است.
در اثر تازه اكران شده اين كارگردان، ريزه كاري قصه گويي به هيچ وجه وجود ندارد و كشش هاي فيلمنامه مبتني بر دو شخصيت اصلي بنا شده واتفاقا پرداخت كلي مبتني بر جدال دو نقش محوري موجب رخوت لحن قصه گويي فيلم شده است.
«يكي از ما دو نفر» تحت تاثير تفكرات فردي نويسنده و كارگردانش ساخته شده است و از قراردهاي رفتاري و اجتماعي كاملا فاصله دارد. شكل اصولي و منطقي اش اين است كه شكل گيري روابط ميان زن و مرد بايد بر اساس تعاريف جامعه شناختي مبتني بر ارزش ها و هنجارها صورت پذيرد. سارا و بابك دو كاراكتر محوري اين فيلم گويي در خلأيي از ارزش ها و سنت ها زندگي مي كنند، و زندگي جمعي حتي تعامل و تعاون هاي رفتاري و همچنين كنش هاي بابك براساس فرهنگ شكارجنس مخالف تعريف مي شود. اگر به فيلم «سوپر استار» رجوع كنيم به سادگي متوجه مي شويم كه ميلاني در آن فيلم رفتارهاي كوروش زند را به صورت يكپارچه از ابتدا تقبيح مي كرد و درام فيلم مبتني بر نكوهش كردن نگاه فرويدي كوروش بنا شده بود. متاسفانه تجلي فرويديسم در رفتارهاي اروتيك و بوالهوسانه تمام پرسوناژهاي محوري فيلم هاي ميلاني به صورت عاملي تكرار شونده درآمده است .
تصوير مردان در آثار ميلاني همانند بازهاي شكاري است كه در كمين زنان نشسته اند تا به صورت مشروع و نامشروع فقط اميال خويش را برآورده سازند .
يكسويه نگري ميلاني نسبت به جامعه مردان همانند آموزه هاي فمينيست عملگراي برآمده از انقلاب صنعتي غرب در دهه شصت ميلادي است كه اساس نگاه كارگردان در اغلب آثارش با استفاده از ديدگاه اين نوع فمينيسم تك قطبي شكل مي گيرد. تصويري كه «يكي از ما دو نفر »ارائه مي كند يك مردگريزي مدرن از نوع نگاهي كه بدان اشاره شد را ترويج مي كند. اگر يكي از ما دو نفر و كارگردانش مدعي آموزش هاي اخلاقي هستند، اين فيلم مي توانست به همان سياق «سوپر استار»عمل كند و نتيجه قطعا بهتري حاصل مي شد و داستان سوي ديگري مي گرفت و از يك خطي بودن و يكنواخت بودن رها مي گرديد.
اما روايت موازي با اصل جريان فيلم فاقد كنش - ايده منطقي است و تنها كنش دراماتيكي كه به فيلم مي افزايد به شدت سطحي و غير منطقي مي نمايد. سوختن چند چادر ساده و اشك ريختن سارا به دليل دست نيافتن به موفقيت شغلي، صورتي سطحي و كليشه اي دارد. خانم كارگرداني كه مي خواهد فيلمش هندي و يا فيلمفارسي نباشد، خصوصيات ذهني و روحي شخصيت هايش را طوري نشان مي دهد كه همانند يك كودك رشد نيافته اند و زنان از منظر فيلم ميلاني فرشتگاني هستند كه خطري بسيار مهم تهديدشان مي كند. به زعم اين فيلم، در اين جامعه متخاصم، زن موجود تنهايي است كه منافذ شغلي و ايجاد موقعيت براي ارتزاق برايش مسدود شده است. كارگردان براي پيكره شخصيت هايش هيچ تمهيد كنش مندي تدارك نمي بيند و شخصيت ها در كنش ايده اصلي روايت بارور نمي شوند و طبق همان كليشه هاي مولف ميلاني، مردان در صف باطل و زنان به صورتي معصومانه در صف فرشتگان ايستاده اند.
يكي از مشكلات عديده اي كه گريبان فيلمنامه را گرفته مبناي كنش ها و كشش شخصيت هاست و بر اساس اين كنش ها، ديالوگ ها در نازل ترين شكل نوشته شده اند و تصوري كه تماشاگر از دو شخصيت اصلي پيدا مي كند اين است كه اين شخصيت ها مطلق گرا و نمونه هاي دو بيمار رواني هستند.
فمينيسم عملگرا كه مبناي شخصيت پردازي اين فيلم است، عملا ويژگي هاي دروني و عاطفي زن را از او مي ستاند و به تدريج عواطف زنانه شكلي مردانه به خود مي گيرد و زنان به تدريج تحت تاثير اين افكار، نيازهاي روحي - رواني شان و تمايل به تشكيل خانواده را از دست مي دهند. اين موارد بيان شده در شخصيت سارا نمود دارد. او ناهنجاري مرسوم را نمي پذيرد و رفته رفته بدل به زني مردگريز مي شود. در جايي كه جامعه ما نياز به سلامت اخلاقي در قالب زوج گزيني و ازدواج دارد، ترويج فمينيسم عملگرا با اين سياق در فيلم تهمينه ميلاني تزريق سموم فرهنگي به بستر فكري جامعه زنان است .
در قالب فيلمنامه هم اگر كمي كاوش كنيم به دليل اينكه كارگردان مي خواهد ايدئولوژي فمينيسم عملگرا را با چهارچوب هاي رفتاري بومي تعريف كند در نهايت شخصيت بابك و سارا ماسكه وبدل به ضد شخصيت مي شود. ضد شخصيت هايي كه يك ضد رمانس را پديد مي آورند كه از هيچ قاعده تعريف شده سينمايي براي كنش ها و واكنش هاي شخصيت هايش تبعيت نمي كند.
منبع: کیهان

اکران فیلم دو دختر همجنس باز ایرانی

 عکس   اکران فیلم دو دختر همجنس باز ایرانی +عکس

پرشین وی به نقل از البرز نیوز: روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارش خود نوشت: فیلم غیر اخلاقی ایرانی که ماجرای دو دختر همجنس باز ایرانی ست در آمریکا با استقال روبرو شده است.

 عکس   اکران فیلم دو دختر همجنس باز ایرانی +عکس

این فیلم که ضد ارزش های اسلامی و خلاف قوانین اسلامی و فرهنگ جامعه ایرانی ست از روابط غیراخلاقی بین دو دختر نوجوان را روایت می کند که در پارتی هایی با مشروب، رقص و موسیقی های تند شرکت می کنند.

اکران این فیلم از روز جمعه در سینماهای نیویورک و لس آنجلس آغاز شده است.

سازنده این فیلم غیر اخلاقی از قرار معلوم نفعی از ساخت چنین فیلمهایی میبرد! چون قبل از این هم فیلمی با نام “ش..” بر روی پرده های سینمای آمریکا برده است.

 عکس   اکران فیلم دو دختر همجنس باز ایرانی +عکس

مدیرعامل نوكیا از مایكروسافت آمد

[تصویر: 100886119790.jpg]


نوكیا، استفن الوپ یكی از مدیران كانادایی مایكروسافت را جایگزین مدیرعامل فعلی و پردردسر خود كرده و برای رقابت با اپل خود را آماده می كند.

بزرگ ترین تولیدكننده تلفن های همراه دنیا اعلام كرد اولی پكا كالاسوو، كه در دوران مدیریتش بیش از نیمی از ارزش سهام نوكیا در بازار كاسته شد، پس از ۴سال جای خود را در روز ۲۱سپتامبر ماه جاری به الوپ خواهد داد. سهام نوكیا با اعلام این خبر با ۷ درصد افزایش قیمت مواجه شد.

الوپ ۴۶ساله طی پنج سال گذشته از شركت نرم افزاری ماكرومدیا به سمت مدیرعاملی جونیپر نتوركس رفت و سپس در بخش تجاری مایكروسافت مشغول به كار شد و در آنجا مسوول بسته آفیس بود.

جورما اولیلا، رئیس هیات مدیره نوكیا كه در زمان مدیریت وی، نوكیا به یك غول بزرگ در دهه۹۰ میلادی تبدیل شد، اعلام كرد پس از این انتقال، وی نیز از سمت خود استعفا داده و نقش سبك تری در سازمان برای خود دست و پا خواهد كرد.

كالاسوو، طی مدت فعالیت خود به عنوان مدیر عامل، ۸/۵ میلیون یورو درآمد داشته است. نوكیا در تلاش است با اپل و گوگل به  رقابت بپردازد.

در كنفرانسی خبری در هلسینكی، الوپ به  خبرنگاران گفت: «صحبت در مورد نقش وی در سیستم زود است و وی به طور كلی در نظر دارد نیازمندی های مشتریان را پاسخ داده و همچنین نتایج مالی بهتری دریافت كند.»

این كنفرانس كه به طور زنده از شبكه ملی فنلاند پخش می شد، نشان می دهد قدرت و علاقه مردم فنلاند به  نوكیایی با قدمت ۱۴۵سال چقدر است.

قرار گرفتن الوپ در جمع مدیران نوكیا برای این  شركت اقدامی عجیب است چراكه وی نخستین غیرفنلاندی است كه به  سمت مدیریت عاملی منصوب می شود.

سهامداران نوكیا در نظر داشتند یك خارجی را به  جمع خود اضافه كنند تا این شركت بتواند دوباره اعتبار از دست رفته خود را بازیابد.

این شركت فنلاندی به یك دستگاه قابل مقایسه از نظر طراحی و توانایی بعد از N۹۵ كه به یك دستگاه محبوب تبدیل شد، نیاز دارد.

فیس بوک کارمندان گوگل را می دزدد!

بنا به گفته نیویورک تایمز، بیش از ۱۲ درصد کل کارمندان فعلی فیس بوک قبلاً در گوگل کار می کرده اند.

هرچند فیس بوک و گوگل به تازگی رقابت سرسختی با یکدیگر پیدا کرده اند، با این حال پایگاه خبری تک آی به نقل از نیویورک تایمز گزارش داد که ۱۲ و نیم درصد کل کارمندان فیس بوک را کسانی تشکیل می دهند که قبلاً در استخدام گوگل بوده اند.

به گزارش ایتنا تعداد این افراد عبارت است از حدود ۲۰۰ تن از کل ۱۶۰۰ کارمند فعلی فیس بوک.

این در حالی است که در چند ماه اخیر رقابت بین این دو شرکت مهم حوزه فناوری اطلاعات تشدید شده است.

بر اساس این گزارش چند ماه پیش فیس بوک مدیر و طراح کلیدی کروم گوگل و نیز مدیر بخش VMWare غول جست وجو را در تیم مهندسی خود جای داد و به عبارت دیگر آنها را در روز روشن دزدید!

[تصویر: google-vs-facebook02.jpg]



به نظر می رسد قضیه ی استفاده از کارشناسان IT در شرکت های رقیب، معضل دامنه داری است.

چندی پیش گوگل و اپل طبق قراردادی نانوشته متعهد شدند کارمندان یکدیگر را برای شرکت متبوع خود استخدام نکنند.

به نظر می رسد گوگل باید هر چه زودتر چنین قراردادی با فیس بوک ببندد و گرنه معلوم نیست در آینده چه تعداد دیگری از نیروهای خود را در استخدام شرکت رقیب خواهد دید!

حقوق بشر یا سرکوب بشریت و انسانیت؟

امروز مطلبی می خوندم که خیلی حالم گرفته شد. در مورد تجاوز سربازان آمریکایی به یک پسر۱۸ساله

خیلی دلم سوخت  و متاسف شدم . برای همه اونایی که در ممالک اسلامی مسئولیت دارند  و دنبال این هستند که از بیرون کسانی مثل آمریکا و انگلیس براشون بسازند و امنیت بیارند و ...

مطلب و بخونید خودتون قضاوت کنید

مدافعان حقوق بشر ، کجایین ؟؟؟؟؟!!!!!

به نظرتون اگه یکی از نیروهای حکومتی ایران به یک پسر ۱۸ ساله تجاوز کنه و سند این عمل هم موجود باشه:

- عکس العمل صدای آمریکا و بی بی سی فارسی چیه؟؟

- عکس العمل مدافعان حقوق بشر این شبکه ها چیه؟؟

- سوژه ی برنامه ی پارازیت و چهره ی بد این برنامه تا چند هفته

کی میشه؟؟

- بحث داغ نوری زاده و سازگارا و دیگر وطن فروشا چیه؟؟

- اوباما چه عکس العملی نشون میده؟! و چه پیامی برای ملت

ایران میفرسته؟!

- پرونده حقوق بشر ایران چند بار توی سازمان های جهانی حقوق

بشر مورد بررسی قرار میگیره؟؟

- به خاطر این عمل چه تحریمایی واسه ایران تصویب میکنن؟؟

خب دیگه همین چند تا سوال کافیه...

حالا با فرض اینکه یکی از نیروهای آمریکایی به یک پسر ۱۸ ساله تجاوز کنه، به تموم

سوالای بالا جواب بدین...

لازم نیست زیاد فکر کنین، این عمل انجام شده. سربازان آمریکایی به بک پسر ۱۸

ساله ی افغانی تجاوز کردن و تموم گزینه های بالا خفه خون گرفتن...

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com
 
 

همون شبکه های مدافع حقوق بشری که چند وقت یه بار گزارش میدن

 آمریکا برای رفاه و آزادی شهروندان عراق  و افغانستان ، اونجاست!

همون اوبامایی که عاشق حقوق بشره و قلبش برای مردم ایران و عراق و

افغانستان می تپه!

همون کارشناسای صدای آمریکایی که منتظرن روزی ایران هم مثل عراق به

آزادی و رفاه برسه!!

همون برنامه ی پارازیتی که از کوچک ترین خبر یه بمب خبری میسازه...

همه و همه ی اینها خفه خون گرفتند، نه اینکه خدایی نکرده قصد و غرضی داشته باشنا! فقط و فقط برای اینکه ما ملت عقلمون رو کار بندازیم و بفهمیم اونایی که لالایی بلدن، واسه اینه که ما خوابمون ببره و خودشون به قدرت برسند...

وگرنه اینا خرج زندگیشون رو کسایی تامین میکنند که بزرگترین جنایات رو انجام میدن و بزرگترین ناقضان حقوق بشرن! اون وقت میان جلوی دوربین و واسه ماها عاروق حقوق بشر میزنن!

مجری ها و کارشناسای صدای آمریکا و بی بی سی فارسی، اگه خودتون رو روشنفکر میدونین، لا اقل ملت رو خر ندونین، که خر ترین آدمها اونایی هستند که دیگران رو خر میبینند...

وای بر سازمان های به اصطلاح مدافع حقوق بشر

وای بر ما و بر همه مسلمانان که با گسستگی اسباب چیرگی دشمنان  را فراهم کردیم

وای بر خادم الحرمین آل سعود  و آل خلیفه و همه سردمداران ممالک اسلامی که دل در گرو حمایت غرب  دارند و غرب را وکیل مدافع مردم مسلمان خود می انگارند

وای به حال آنانیکه مسبب موجودیت طالبان و جندالله و ... شدند و چهره خشن و نازیبایی از اسلام برای مردم دنیا به نمایش گذاشتند و مجوز اشغال  سرزمین های اسلامی را تقدیم اجانب کردند

و وای بر آنانیکه خود را به خواب خرگوشی زده اند و .....

منبع :وبلاگ سیاسی فرهنگی و اجتماعی (البته با  اضافات مدیر وبلاگ) 

 

شوق پرواز از جمعه این هفته

نخستین قسمت از سریال «شوق پرواز»، تولید گروه شاهد شبكه یك سیما، ساعت 22 جمعه این هفته روی آنتن شبكه یك می‌رود.

شوق پرواز از جمعه این هفته

در این سریال به گفته جواد نوروزبیگی، تهیه‌كننده، از راش‌های به جای مانده از شهید بابایی و همرزمان وی برای خلق فضای واقعی دوران جنگ و نیز از جلوه‌های ویژه، افكت‌های كامپیوتری و بیش از 500 ساعت پرواز با جنگنده برای بازسازی صحنه‌های هوایی در آن استفاده شده است.

بینندگان شبكه یك سیما از این هفته، هر جمعه شاهد پخش سریال «شوق پرواز» خواهند بود و 24 هفته وقت خواهند داشت تا با زندگانی خلبان شهیدی آشنا شوند كه همواره می‌گفت: «نمی‌توانم پرواز نكنم». خلبانی كه با وجود دارا بودن پست كلیدی در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، هیچگاه دست از پرواز نكشید.

شهادت به هنگام بازگشت از ماموریت

مجموعه تلویزیونی «شوق پرواز» كه تصویربرداری آن در خردادماه 88 كلید خورد، توسط جواد نوروزبیگی برای گروه شاهد شبكه یك سیما تهیه‌شده و یدالله صمدی نیز آن را در 24 قسمت 53 دقیقه‌ای كارگردانی كرده است.

«شوق پرواز»، روایتگر زندگی سرلشكر خلبان عباس بابایی، معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است كه به هنگام بازگشت از یك مأموریت برون مرزی، هدف اصابت گلوله پدافند هوایی دشمن بعثی قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

در این سریال، بازیگرانی همچون شهاب حسینی، اكبر عبدی، كوروش تهامی، افسانه بایگان، فخرالدین صدیق شریف، ستاره اسكندری، محسن افشانی، الهام حمیدی، شهرام حقیقت‌دوست و مینا جعفرزاده، به ایفای نقش پرداخته‌اند.

تصویربرداری این سریال در چندین شهر از جمله قزوین (محل تولد شهید بابایی)، اصفهان، دزفول، همدان و بوشهر صورت گرفته و داستان سریال، از زمان كودكی شهید بابایی تا زمان شهادت وی را در بر می‌گیرد.

شهاب حسینی در سریال «شوق پرواز» در نقش شهید بابایی ظاهر شده است.

نوروزبیگی درباره آن بخش از زندگی شهید بابایی كه در خارج از كشور (آمریكا) بوده نیز گفت: لوكیشن مربوط به صحنه‌های خارج ازكشور نیز در ایران طراحی و بازسازی شده است.

«شوق پرواز»، روایتگر زندگی سرلشكر خلبان عباس بابایی، معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است كه به هنگام بازگشت از یك مأموریت برون مرزی، هدف اصابت گلوله پدافند هوایی دشمن بعثی قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

زندگی اسطوره شهید

سرلشكر خلبان «عباس بابایی» در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی و متوسطه را در همان شهر طی نمود و در سال 1348، به دانشكده خلبانی نیروی هوایی راه یافت.

وی پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی، برای تكمیل دوره خلبانی به آمریكا اعزام شد. پس از بازگشت به اصفهان رفت و با اوج‌گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، به عنوان یكی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد.

شهید بابایی با كفایت، لیاقت و تعهد بی‌پایانی كه در زمان تصدی فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ نهم آذرماه 1362 با ارتقا به درجه سرهنگ تمامی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی منصوب و به تهران منتقل شد.

او در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه1366، به درجه سرتیپی مفتخر شد. تیمسار بابایی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، صبح روز پانزدهم مرداد ماه سال 1366، به هنگام بازگشت از یك ماموریت برون مرزی، هدف گلوله ضدهوایی قرار گرفت و در سن 37 سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

مروری بر عرضه سریال‌های خارجی «فرار از زندان»، «24» و «لاست» در شبکه نمایش خانگی


چه‌ می‌خواستیم، چه شد! (قسمت دوم)

برای نخستین‌بار حجت حاتم مدیرعامل موسسه «پرده نقره‌ای» در میانه اردیبهشت ماه سال 88 خبر از خرید امتیاز توزیع مجموعه لاست در شبکه نمایش خانگی داد. اتفاقی که حجت حاتم آن را پاسخی به «تماس‌های مکرر علاقمندان این مجموعه تلویزیونی مبنی‌بر دوبله و توزیع آن» توصیف کرد و تصریح کرد: «حقوق پخش مجموعه مذكور برای توزیع در شبكه ویدئویی كشور توسط موسسه پرده نقره‌ای خریداری و سه فصل آن مشتمل بر 15 قسمت، توسط گروهی از دوبلورهای معتبر و معروف كشور دوبله و جهت دریافت مجوز پخش به معاونت سینمایی وزارت ارشاد ارائه شده‌است.»

گزارش گاردین از ایران

این خبر آنقدر در نوع خود جالب توجه بود که دامنه موج آن به رسانه‌های داخلی محدود نماند و روزنامه انگلیسی گاردین در گزارشی به این «مذاکره» پرداخت و نوشت: «سریال آمریكایی لاست، یكی از فیلم‌هایی است كه نسخه قاچاق دی‌وی‌دی‌های آن در بازار سیاه ایران به فروش می‌رسد و مدتی است كه توجه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران را به خود جلب كرده و مقامات این سازمان در حال رایزنی برای خرید امتیاز پخش آن از طریق شبكه‌های سراسری خود هستند. این درحالی است كه شبكه پخش خانگی پرده نقره‌ای نیز پیش از این امتیاز پخش 15 قسمت از این سریال را خریداری و آنها را به فارسی دوبله كرده‌است. به گزارش گاردین، قسمت‌های مختلف این سریال با دقت بررسی قرار گرفته و صحنه‌های غیراسلامی آن شامل روابط فیزیكی زن و مرد و همچنین زنان بی‌حجاب حذف خواهد شد، البته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، ارگان مسئولی است كه باید در این‌باره تصمیم بگیرد.» جالب اینکه گاردین دو روز پس از انتشار این گزارش در خبر دیگری یادآور شد شركت والت دیزنی بعنوان صاحب اصلی این اثر، هرگونه دخالت در این قرارداد را رد كرده‌است. این روزنامه در توضیح خبر خود نوشت: «ما در خبر خود اعلام كرده‌ایم كه شركت پرده نقره‌ای حق پخش سریال «لاست» را خریداری كرده‌است؛ اما قصد نداشتیم این نكته را القاء كنیم كه حق پخش نمایش خانگی یا پخش تلویزیونی این سریال، توسط صاحب اصلی آن به شركت ایرانی فروخته شده‌است.» (این توضیح اشاره به پروسه متفاوت خرید امتیاز یک محصول خارجی از طریق موسسات داخلی است که البته چندان نیاز به توضیح واضحات ندارد!)

گاردین در گزارشی درباره سریال «لاست» نوشت: قسمت‌های مختلف این سریال با دقت بررسی قرار گرفته و صحنه‌های غیراسلامی آن شامل روابط فیزیكی زن و مرد و همچنین زنان بی‌حجاب حذف خواهد شد، البته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، ارگان مسئولی است كه باید در این‌باره تصمیم بگیرد.

اصلاح فریم به فریم!

مسئولان موسسه «پرده نقره‌ای» در واکنش به این گزارش در قالب نشستی جزئیات تازه‌ای از برنامه‌های خود برای توزیع مجموعه «لاست» را اعلام کردند. به گفته مدیر موسسه پرده نقره‌ای در این نشست رایت این سریال به صورت غیرمستقیم با واسطه وزارت امور خارجه ایران خریداری شده‌است و مذاکره مستقیم با شرکت والت دیزنی در کار نبوده‌است.

چه‌ می‌خواستیم، چه شد! (قسمت دوم)

حجت حاتم اما در این نشست خبر از اصلاح پوشش بازیگران این سریال هم داد و گفت: «این اصلاحات توسط متخصصان پرده نقره‌ای در حال انجام است باتوجه به این كه این مقوله فقط در ایران محوریت دارد و هیچ شركت یا فرد خاصی برای این جریان دست به طراحی نرم‌افزاری نكرده‌است بنابراین تصمیم گرفتیم این مشكل را با استفاده از نرم افزارهای موجود و تركیب آن با چند برنامه حل كنیم.» حاتم خاطرنشان كرد: «هر ثانیه این سریال 25 فریم است كه باتوجه به دقایق بالایی كه این سریال دارد ما فریم به فریم آن را اصلاح كردیم و علیرغم تبلیغات منفی كه در این زمینه صورت گرفت كه معمولا در ایران سكانس‌های مربوط به زنان حذف می‌شود و این سریال یك سریال مردانه خواهد شد كه فقط تیتراژ شروع و پایان دارد، برنامه‌ریزی ما در این زمینه با صرف هزینه و وقت فراوان به نتیجه رسید.» آنچه حاتم از آن بعنوان «هزینه فراوان» یاد کرد بعدها با پیگیری رسانه‌ها رمزگشایی و رقمی باورنکردنی برای اصلاح پوشش بازیگران مجموعه «لاست» منتشر شد. جالب اینکه این رقم نه از زبان مدیرعامل موسسه «پرده نقره‌ای» که توسط مدیرعامل موسسه «قرن21» رسانه‌ای شد. محمدمهدی جعفری در گفت وگو با یک سایت خبری اعلام کرد: «برای اینکه مجموعه با کمترین میزان حذف مواجه شود و مخاطب در درک و دنبال کردن داستان دچار مشکل نشود، با استفاده از امکانات نرم افزاری پوششی مناسب برای بازیگران طراحی می‌کنیم. این تجربه در مورد مجموعه فرار از زندان هم صورت گرفته بود و راه خوبی است برای اینکه بتوانیم هرچه کمتر کار را کوتاه کنیم. نتیجه هم رضایت بخش بوده است. برآورد ما این است که برای تمامی 100 قسمت، 100 میلیون تومان هزینه این بخش شود.» مدیرعامل «قرن21» که به‌رغم تمام اخبار پیشین به ناگاه در سکوت مسئولان «پرده نقره‌ای» عهده‌دار توزیع مجموعه «لاست» شده بود در تشریح کیفیت تهیه‌ امتیاز انتشار این مجموعه‌ هم نکته جالب توجهی را مطرح کرد: «شیوه خرید رایت فیلم در ایران برای عرضه آثار در شبکه نمایش خانگی به این ترتیب است که از سوی انجمن ویدئو رسانه برای خرید رایت‌ها از یکی از واسطه‌های موجود در ترکیه و یا لبنان اقدام می‌شود و هریک از موسسات به صورت مستقل این کار را انجام نمی‌دهد.»