در هفتههای اخیر دوباره بحث ضرورت حمایت از تولیدات فاخر و پروژههای بزرگ سینمایی در سخنان متولیان سینمایی مطرح شد و اظهارات مدیرکل ارزشیابی معاونت سینمایی، یکی از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس و نیز مدیر انجمن سینمای جوان با این مضمون منتشر شد.
افزایش بودجه "big production" در سال 90، تشكيل سازمان تحقيقات سينمايي آسيا به هدف توليد آثار فاخر به صورت مشترک با دیگر کشورها و ورود انجمن سینمای جوان به حوزه تولید آثار فاخر، نکاتی بود که از سوی مسئولان سینمایی در این زمينه مطرح شد. این در حالی است که اهتمام به تولیدات سینمایی بزرگ و اصطلاحا فاخر با ابهامات و موانع جدی روبروست.
آیا فیلم فاخر، همان فیلم پرهزینه است؟
از یک سو، در حالی که در دفترچه سیاستهای سینمایی معاونت سینمایی، فیلمهای فاخر به دو گونه "آثاری با موضوع ویژه و ارزشمند" و "فیلمهایی با تولید عظیم و سنگین" تفکیک شده است، اما در عمل به درستی روشن نیست که غیر از صرف پولهای هنگفت برای چند اثر سینمایی بزرگ -و عموما ضعیف- چه برنامه ریزی مناسبی برای تولیدات فاخر که در تراز فرهنگ دینی و هویت ملي باشد، صورت گرفته است؟ چرا به جای برنامه ریزی برای فیلمهای سینمایی فاخر کمهزینه، دائما از سینمای فاخر به فیلمهای پرهزینه تلقی میشود؟
تعدد متولیان سينماي ايران و حمایتهای هنگفت بيضابطه
از سوی دیگر، اگرچه بر اساس دفترچه سیاستهای معاونت سینمایی، بنیاد سینمایی فارابی، مدیریت حمایت از پروژههای بزرگ سینمایی را برعهده دارد، اما نابسامانی، تعدد و تشتت سیاستگذاری سینمایی و حمایت سینمایی در مجموعه مدیریت فرهنگی نظام وضع عجیبی را در حمایت از پروژههای بزرگ سینمایی رقم زده است. حوزه هنری و سازمان تبلیغات، شهرداری تهران و سایر نهادهای فرهنگی و حتی معاونتهای فرهنگی نهاد های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، بودجه های کلانی را در حمایت از فیلمهای سینمایی خرج می کنند.
برخی از کارشناسان معتقدند اقبال به ساخت پروژههای عظیم سینمایی آنهم در شرایطی که سینمای ایران از تعدد متولیان و وجود اختلافات سیاسی و مدیریتی، رنج میبرد، موجب بروز نوعی فساد فرهنگی شده است. منظور از فساد فرهنگی، به هدر رفتن هزینههای هنگفت سینمایی برای توهمات سینمایی برخی تهیه کنندگان و کارگردانهای صاحب نفوذ و بریز و بپاش برای زرق و برق سینمایی آثار بیمحتوا و از حیث فنی ضعیف است.
تجربه "بیگ پروداکشن" در سالهای اخیر
تجربه جشنواره سال گذشته نشان می دهد باندهای مختلف سینمایی به راحتی می توانند برای فیلمهای دم دستی و ضعیف، بودجههایی بالاتر از سه میلیارد و گاه تا پنج میلیارد و حتی هشت میلیارد تهیه کنند. مثالهای روشن اینگونه فیلمها در جشنواره فجر سال گذشته مواردی مانند "خیابانهای آرام" با حمایت شهرداری، "فرزند صبح" با حمایت موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، "راه آبی ابریشم" با حمایت معاونت سینمایی، "یه حبه قند" ساخته رضا میرکریمی و آثار از این دست بود که با رقمهای ذکر شده تولید شد.
تصمیم به حمایت از ساخت پروژههای به اصطلاح فاخر پرهزینه سالهاست که مدیران سینمای ایران را وسوسه میکند و مختص فیلمهای سال گذشته نبوده، اما این تجربه از همان آغاز تجربهای ناکام بوده است.
اساسا بحث "بیگ پروداکشن" با حمایت از تولید فیلم پنج میلیاردی "ملک سلیمان" در دوره مديريت شاهحسيني بر فارابي کلید خورد؛ فیلمی که با صرف هزینه کلان، از نظر فرم سینمایی بسیار ساده ساخته شده بود و از ضعف قصه گویی، شخصیت پردازی و حتی جلوههای ویژه! رنج میبرد و از نظر محتوایی نیز از سوی برخی اساتید حوزه و دانشگاه به بدعتهای نظری در تفسیر آخرالزمان و برخی مفاهیم دینی متهم می شد.
با نگاهی به این آثار به راحتی میتوان نتیجه گرفت که صرف بودجههای کلان در تولید این آثار نه تنها فرم و تکنیک بالایی برای این فیلمها به ارمغان نیاورد بلکه گاه از نظر مضمون و محتوای دینی یا سیاسی نیز به انحرافهایی دامن زده و صدای اعتراض دغدغهمندان سینمای انقلاب را بلند کرده است.
بی عدالتی در مقایسه فیلمهای کوچک و بیگ پروداکشنها
در مورد اینکه آیا در شرایط کنونی باید به سمت تولید پروژه های عظیم سینمایی برویم یا نه؟ کارشناسان نظرهای متفاوتی دارند.
حسن عباسی معتقد است: «یک بیعدالتی وجود دارد. برخی فیلمها در لوکیشنهای کوچک و با طراحی صحنه و عوامل محدود که خود بهخود درصد خطای پایین تری دارد، در داوری ها با دیگر فیلمها یکسان انگاشته می شود. اگرچه در همین فیلمهای بزرگ سینمایی تولید شده، ضعفها و خطاهای بزرگی وجود دارد اما نباید این فیلمها را با فیلمهای کوچک مقایسه کرد.»
وی در ادامه میگوید: «رایج شده که با چهار بازیگر در یک فضای آپارتمانی، فیلم می سازند و زحمتی برای تولید یک فیلم نمی کشند، در حالی که در سینمای دنیا برای تولید فیلمهای اثرگذار، زحمت زیادی کشیده می شود. ما باید در داوری جشنواره ها و تقدیرها به فیلمهایی که طی یک عملیات بزرگ و مدیریت اجرایی گسترده، کارگردانی شده، نگاه ویژه داشته باشیم.»
بیگ پروداکشن راه حل سینمای ایران نیست
اما مسعود فراستی نظر دیگری دارد. وی معتقد است: «راه حل سینمای ایران بیگ پروداکشن نیست. این پیکر، این اجازه را نمیدهد. فیلمهای پرهزینه ساخته شده، هیچ اثری روی کسی نمیگذارد. ما به فیلمهای کوچک، عمیق و موثر نیازمندیم، نه فیلمهای بزرگ و بی اثر. سینمای ما به بیگ پروداکشن نیازی ندارد. ما باید روی فیلمهای مثلا 500 میلیون تومانی و کوچک فکر کنیم که حرفهای جدی دارند، مثل طلا و مس. در شرایط کنونی سینمای ایران، دانش سینمایی و تفکر لازم برای تولید فیلمهای بزرگ وجود ندارد.»
وی در پایان مشکل اصلی را نه حمایت از آثار بزرگ سینمایی که اساسا حمایت از تولید می داند و میگوید: «وابستگی سینمای ایران به سوبسید و حمایتهای کلان مشکل آن است و باعث دوری آن از مردم شده. این ساختار معیوب و مریض را که یک ساختار سوبسیدی غیرهنری و فرهنگی هست، باید تصحیح کرد. راه حل این است که حمایتها را در تولید کم کنیم و به اکران بیفزاییم.»
بهنظر می رسد درحالی که تجربههای موجود نشانگر هیچ توفیقی در زمینه تولیدات عظیم سینمایی نیست، علاقه مدیران سینمایی به تولیدات دارای جلوه های ویژه و زرق و برق سینمایی هالیوودی، منشا تمایل به ساخت چنین آثاری است.