altیکی از مهم ترین نقدهایی که به فیلم اخراجی های (1) وارد گردید، این بود که آقای ده نمکی هنگام ارائه یک جامعه و یا یک گروه از رزمندگان دوران دفاع مقدس در ارائه کلیت دچار اشکال شده بود و این اشکال از آنجا ناشی می شد که نسبت ها در این گروه به عنوان مشت، نمونه خروار رعایت نشده بود.
او سعی داشت جامعه رزمندگانی که دفاع از این مملکت و نظام را برعهده گرفته بودند در قالب یک گروه چند نفری نشان دهد، ولی متأسفانه این مشت را از قسمتی از خروار گندم انتخاب کرده بود که همه گندم ها خراب از کار در آمده بودند و این، واقعیتِ هیچ جامعه انسانی نیست چه رسد به جامعه ایثارگران دفاع مقدس.
بالاخره در هر جامعه و با هر اعتقاد و مرامی، هم انسان خوب یافت می شود و هم انسانی که به قواعد جامعه خویش پایبند نیست و اصطلاحاً هنجار شکن معرفی می شود.
- ایشان همه شخصیت هایی که انتخاب کرده بود به نوعی با فضای دوران دفاع بیگانه بودند، هرکدام از این افراد دچار اشکالاتی اساسی بودند که انتظار می رفت با ورود به دانشگاه جبهه، تحت تأثیر قرار گرفته و حداقل به معایب خویش واقف شده و در جهت رفع آن معایب بکوشند. در گروه اخراجی ها، دزد، ریاکار، معتاد، ترسو،احمق و ... وجود داشت که همه ی این صفات جزو صفات رذیله انسانی محسوب می شوند؛ با ادامه ی اخراجی های (1)، انتظار می رفت با ترسیم یک مسیر مشخص، کارگردان و نویسنده ی اثر به دنبال نشان دادن تغییر و تحول های منطقی شخصیت ها باشد که این خود در وهله اول جای بسی خرسندی و خوشحالی بود چرا که اگر چنین اتفاقی می افتاد واقعاً کلام بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) در تریلوژی آقای ده نمکی نمود پیدا می کرد و آن وقت می شد انتظار داشت که اخراجی ها به معراجی ها تبدیل شوند.
ولی امروزه با دیدن اخراجی های (3) که بیشتر به یک شوی تجاری شباهت داشت با آدم های اخراجی که در واقع اخراج شده از جامعه انسانی و اسلامی بودند، پس از گذشت 20 سال از پایان جنگ، هنوز همان آدم ها بودند ولی متأسفانه به عنوان معراجی ها معرفی می شوند.
واقعاً کدامیک از اعضاء این گروه تغییر پیدا کرده اند؟
1- بزغاله هنوز هم دستی به دزدی دارد. البته بیژن مرتضوی (بزغاله)در زمان جنگ ماسک خود را در آورده به صورت دختر بچه ایی که نامش ایران است می زند و امروز ایران،دختر خوانده ی یکی از فرماندهان مجروح است و همه نگران او می باشند. او ایران را نجات داد ولی دله دزدی بود که هنوز بعد ازگذشت 20 سال از جنگ به این عادت زشت خود همچنان وفادار مانده است.
حاج رسول که پدر ایران است جانبازی است که مشکل ریه و تنفس دارد و در حال احتضارمی باشد. حاج رسول که یکی از مخلص ترین آدمهای این نمایش است از تربیت و تأثیرگذاری بر ایران خود، وامانده و درمانده است.
ولی آیا واقعاً این مملکت را امثال چنین کسانی مثل بزغاله (بیژن مرتضوی) از گزند استعمارگران نجات دادند؟
2- حاجی گرینف که نماد بارز ریاکاری در دوره های قبل اخراجیهای (1 و 2)می باشد، اکنون به عنوان نامزد تبلیغاتی ایفای نقش می کند و برای پیروزی بر مهندس دباغ، رقیب انتخاباتی اش دست به هر کاری می زند.
3- بایرام که همچنان به عنوان گیج و گول ترین پرسوناژ ایفای نقش می کند و هنوز نمی داند برای چه به جبهه رفته است و در پشت در کمد خاطرات جبهه اش عکس های بازیگران سریال جومونگ خودنمایی می کند.
4- دو نفری که مثلاً به شهادت رسیدند، مجید سوزوکی که پنجه بوکس صندوقچه بایرام که به گذشته مجید تعلق داشته، به عنوان نماد یا یادگاری اش مطرح می گردد. آیا واقعاً نماد یک شهید پنجه بوکس اوست.
5- پرسوناژ آقای ارژنگ امیرفضلی که غایب است و اکنون در شورآباد در حال ترک اعتیاد خویش است.
6- روحانی گردان که همچنان به حضور منفعلانه خویش ادامه می دهد و حتی در بحبوحه انتخابات به حاجی گرینفِ از خط خارج شده، یک تذکر خشک و خالی نمی دهد و راه مصلحت را در پیش می گیرد.
و دیگرانی که در 2 قسمت قبل آنچنان نقشی نداشتند و امروز به عنوان راویان خاطرات دفاع مقدس به برنامه زنده تلویزیونی معرفی می گردند.
ده نمکی در سومین اثر به ظاهر سینمایی خودش، به آن چه که در فتنه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 مورد نقد قرار گرفته بود، حمله نمود و به بدترین شکل ممکن مطرح شان کرد.
یکی از شخصیت های مورد بحث، نوحه منسوب به حضرت زهرا (س) را به عنوان ترانه ای جهت جلب نظر همسر خود در دوران نامزدی می خواند و در نهایت به ترانه غیر مجاز «لوس آنجلسی» ختم می گردد.
ده نمکی با پرداختن به مسائلی انتقادی، سعی داشته به جذب مخاطب بپردازد و اشکالاتی که معمولاً خاص قدرتمندان قبل از انقلاب می باشد را وارد فضای پاک دفاع مقدس نماید. و چنین بر می آید که سعی در اثبات این دارد که جامعه دوران دفاع مقدس و آدم های آن؛ آن چنان هم که می گویند مقدس نیستند؛ ولی غافل از آن که با این جزئی نگری کلیت قابل دفاع آن دوران را به کلی زیر سوال می برد.
ده نمکی نشان می دهد حماسه سازان دوران دفاع مقدس متشکل از اراذل و اوباش خیابانی به همراه جمعی که نمی دانند برای چه می روند، می باشند.
ده نمکی برای شناخت سینما و جذب مخاطب دست به هر کاری می زند و هیچ ابایی ندارد از این که تأثیرات دیدن شعرهای غیر مجاز ایرانی را به روشنی در فیلم خود نشان دهد. به عنوان مثال ساخت کلیپ حاجی گرینف که یک کپی دست چندم از موسیقی و کلیپ سازی ترانه . . . خانم می باشد که در فیلم نمود بارزی دارد. شاید سال های سال طول می کشید که مخالفین و معاندین می بایست تلاش کنند تا روزنه ای بیابند که بتوانند چنین کلیپی را آن هم بصورت جزئی از مراکز تصویری جمهوری اسلامی پخش و توزیع نمایند ولی
ده نمکی با نفوذی که داشت این لطف را در حق آن ها انجام داد و کلیپ را با استفاده از بهترین بازیگران ایران بر پرده سینما اجرا نمود.
طرح شخصیت حاجی گرینف و امثال آن در دوران دفاع مقدس برای ده نمکی حکم یک کشف بزرگ را دارد در حالیکه اگر ایشان نگاهی به تاریخ این مرز و بوم بیندازد این افراد از قرن ها قبل در نهادهای قدرت حضور داشته، دارند و خواهند داشت، از کریم شیره ای در دربار ناصرالدین شاه گرفته تا به امروز.
آدم های خوب و مثبت این فیلم اکثراً در جایگاهی منفعلانه و غیر موثر قرار دارند و کسانی هستند که حتی در انتقال ارزش های بدست آمده ی دوران دفاع مقدس به خانواده خود نیز عاجزند ولی بازهم اگر به تاریخ چند دهه اخیر نگاه کنیم می بینیم که جامعه شناسی و تبار شناسی این اثر به شدت مورد نقد و اشکال است.
مثلاً ارائه ی نقش غیر موثر از روحانیت در جامعه اسلامی ما خلاف واقع است چرا که در چند دهه ی اخیر، روحانیت نقش مؤثری در پیشرفت اهداف مملکت داشته در حالی روحانی حاضر در فیلم، بسیار منفعل و مصلحت اندیش می باشد و حاضر نمی شود حتی در مجالس خصوصی ماهیت غیر اخلاقی شخص دیگری را روکند.
در مجموع، فیلم اخراجی های (3) که به طور کلی با دست مایه قرار دادن یکی از ارزشمندترین مقاطع تاریخی بعد از انقلاب یعنی دفاع مقدس، سعی در طرح مسائل فتنه بعد از انتخابات 88 را دارد در حالیکه نه در انتقال مفاهیم دفاع مقدس توفیقی دارد و نه در بررسی ریشه های تولید فتنه و عوامل شکل دهنده فتنه و فتنه گران در این زمان موفق می باشد. او حتی در شناخت ابعاد مختلف فتنه 88 نیز ضعیف عمل می کند.
ده نمکی زمانی که طرفداران کاندیدای انتخاباتی در کوچه و خیابان در حال شلوغ کردن هستند، آمبولانس حامل پدر ایران؛ حاج رسول؛ مردی که عشق به ایران دغدغه اوست را به خیابان می فرستند و در بین حامیان کاندیدای آبی و نشان می دهد که این حامیان نبست به جانبازان بی توجهند و ...
این جا باز ده نمکی از تصویر کردن یک اتفاق با مختصات مناسب عاجز می ماند؛ ده نمکی نمی داند یا نمی خواهد که بداند اغتشاش گران فتنه 88، مردم نبودند و حتی اگر جمعی مثل همیشه فریب خورده بودند تعدادشان بسیار اندک بود در حالی که فیلم اخراجی ها انگشت اتهام خود را به سمت مردم نشانه می رود و این واقعی نیست. دوم این که آیا واقعاً اگر مردم می دانستند یک جانباز تو این آمبولانس حضور دارد، چنین برخوردی می کردند؟؟؟! و این اشکالات اساسی بر می گردد به عدم شناخت کافی از فرهنگ و مردم جامعه اسلامی ایران.
ده نمکی همان مسائلی را نقد می کند که آن نقدها به خود ایشان هم وارد است. به طور مثال کاندیدهای انتخاباتی از مشاورینی تازه کار و نادان بهره می بردند که زمینه عدم درک درست ایشان از جامعه را فراهم می نمایند. دقیقاً می توان حدس زد که خود آقای ده نمکی در ساخت این اثر به ظاهر سینمایی، از مشاورینی بهره می بَرَد که یا سینما را نمی شناسند و یا این که در انتقال مفاهیم و مختصات یک اثر سینمایی به آقای ده نمکی ناموفق می باشند.
بنابراین آقای ده نمکی با ساخت این اثر غیر اسلامی و غیر مذهبی می تواند امیدوار باشد که در روز حشر افرادی مثل حاجی گرینف، مهندس دباغ و خانم، . . . خانم نمه نمه وی را شفاعت نمایند و هرگز نمی توان امید داشت که از ده نمکی یک فیلم ساز هنرمند ساخته و پرداخته و به جامعه معرفی گردد.
برگرفته از ماهنامۀ شمیم عشق